۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

استشهادیون در سنگر اینترنت - مبارزان در خاکریز ماهواره

صبر معترضین به سر آمده، حکومت شمشیرها را بیرون کشیده و خونها به خیابان ریخته است. خونهایی که قرار نبود ریخته شوند، جانهایی که رای داده بودند تا خون ندهند. به دنبال اصلاحات ساختاری نبودند. تنها می‌خواستند رفتار حکومت تغییر کند و وضع اقتصادی کشور اندکی بهبود یابد. اما کار از کار گذشته است. کشته‌ها زنده نمی‌گردند، آرایشان هم به همچنین. کسی مسئولیتی بر گردن خود احساس نمی‌کند. تکلیف خامنه‌ای که از پیش معلوم است اما کسانی که مردم را به خیابان کشاندند بر اساس کدام تحلیل اینکار را کردند؟ چند درصد از مشوقین، به انقلاب رفتند؟ با هزینه‌ی سنگین داده شده کدام دستاورد کسب شد؟ بعد از تهدید خامنه‌ای کدام منطقی -حضور کم تعداد قابل پیشبینی مردم- را توجیه می‌کرد؟



استشهادیون در سنگر اینترنت
خامنه‌ای در نماز جمعه راه را برای هرگونه عقب نشینی بست. معترضین را تهدید کرد و خونشان را به گردن خودشان انداخت. سخنان تند او به عده‌ای قبولاند که راه دیگری جز شهادت باقی نمانده. لینکهای داغ و احساسی به بالاترین سرازیر شدند. عده‌ای با دوستان ندیده و نشناخته‌ی خود خداحافظی کردند، وعده دادند به آرایشگاه سر خواهند زد. آخر مرده شور خانه خوب نمی‌شورد. برخی که برای شرکت در تظاهرات عذر شرعی داشتند به تبریک گفتن شهادتشان بسنده کردند. در گذشته جوانان ِ راهی ِ جنگ سری به عکاسی میزدند تا برای حجله‌ یشان عکسی مناسب تهیه کنند. متاسفانه دیروز اسم و فامیلی ذکر نشد. در چنین شرایطی فرستادن فاتحه غیر ممکن است.

شمار لبیک گویان لحظه به لحظه افزایش می‌یافت. بالاترین بوی کربلا گرفته بود، حقا که‌ آکسسوار صحنه هم دلها را عاشورایی کرده بود. راهیان کربلا 600 تا را که رد کرد من را به وحشت انداخت. کسی که برای جابجا شدن ا.ن. با موسوی خون نمی‌ریزد. اصلاً قرارمان این نبود. فریاد عده‌ای برخواست که اوهوی! با کودتاچیان هم کلام نشو و جلوی این موج خروشان را نگیر. اندکی صبر سحر نزدیک است. من و تو که نمی‌رویم. دست روی تخم نگه دار شاید این جوانان کاری کردند کارستان.

در این گیر و دار عده‌ای همچون بوقچیهای ورزشگاه وعده دادند تعداد که از حد گذشت اتفاقی نمی افتد، اصلاً خود موسوی مانع خونریزی می‌شود. در مبارزات مسالمت آمیز که از دماغ کسی خون نمی‌ریزد. نگارنده وسوسه شد که به این موج عظیم بپیوندد. نه بخاطر هشدارهای ایمنی و آرامش بخشی که میدانستم توهمی بیش نیست،‌ بوی کربلا دل مرا هم هوایی کرده بود. لاجرم قصد کردم به مبارزان کیبورد به دست بپیوندم. نگاهم به پایین افتاد دلم هری ریخت. افسوس که چیز قابل عرضی در بساطم نداشتم.

همان شب کروبی اعلامیه‌ی دعوت به راهپیمایی را از روی وبسایتش برداشت. موسوی مطابق معمول از خبر رسانی شفاف و پذیرفتن مسئولیت امتناع کرد و کار را بدست شایعه سازانش سپرد. حُسن این روش این است که اگر جمعیت زیاد آمد، می‌شود خود را لابه لایشان قایم کرد، اگر کم آمدند، می‌توان در خانه نشست و به فکر گام بعدی بود. در هر دو صورت مسئولیتی به گردن رهبر جنبش نیست. راه را هم برای بازگشت به آغوش رهبر نمی‌بندد. هر چند که این تاکتیک با عملکرد دیگر رهبران جهان در تضاد است ولی خدا را چه دیدی، ما که تا به الآن خوب موج سواری کردیم، بعد از این را هم خدا بزرگ است. (اتفاقاً هر شب مردم بر این نکته تاکید می‌کنند).

در آخرین لحظات مجمع روحانیون مبارز خبر لغو تظاهرات را بر روی سایت قلم می‌گذارد. مبارزین کیبورد در دست در بالاترین خبر را به طرفه العینی حذف می‌کنند. اتهام همکاری با کودتاچیان به لینک گذار نمی‌چسبد، لاجرم باید شایعه کرد که سایت قلم هک شده. باور کردن این خبر برای مرغ پخته هم دشوار است اما با توجه به تاکتیک خبررسانی موسوی عملکرد استشهادیون قابل توجیه می‌باشد. BBC اعلامیه‌ی رسمی سایت موسوی را اعلام نمی‌کند اما از تکذیبیه‌ی یک عضو ناشناس مجمع خبر میدهد.

کار از کار گذشته. 19 نفر کشته و عده‌ای زیادی دستگیر می‌شوند. شمار تظاهرات کنندگان در مقایسه با روزهای قبل بسیار ناچیز است. شکر خدا استشهادیون اینترنتی جزو کشته شده‌گان نیستند. عده‌ی زیادی باتوم خورده اند ولی باتوم ها مانع از بر زمین گذاشتن سلاح نشده. استشهادیونی که توفیق شهادت نداشته‌اند، فرصت را مغتنم می‌شمارند و صاحب عزا می‌شوند. اینبار باید بجای دعوت به شهادت، خبر شهادت دیگران را پخش کرد. کسب و کار را نمی‌توان تعطیل کرد، تا شقایق هست زندگی باید کرد.

مبارزان در خاکریز ماهواره
این روزها نوع دیگر از خبر رسانی مد شده. خبرهای بدون منبع ولی جذاب. عده‌ای ناشناس از پیوستن نیروی هوایی به مردم خبر می دهند. از جلسه‌ی سری شورای خبرگان، بمب گذاری در نقاط مختلف کشور، تعطیل شدن بازار، استعفای دسته جمعی اساتید بعضی دانشگاه‌ها و... .

«دکتر ِ پشت پرده» با سابقه‌ی درخشانی که دارد افقهای جدیدی را در زمینه‌ی خبرسازی گشوده است. دو روز قبل از رای گیری با تکان دادن خودکار سبز در جلوی دوربین خبر شوق انگیز ورود یک سنگین وزن را به جنبش اعلام می‌کند. 3 روز قبل، در مصاحبه با العربیه از غسل شهادت گرفتن موسوی خبر می‌دهد. خبرها به سرعت در اینترنت پخش می‌شوند تا بالاخره به صفحه‌ی فیس بوک موسوی می رسند. صفحه ای که معلوم نیست در دست خود موسوی باشد. در مسیر انقلاب عده‌ای بدون غسل شهادت به شهادت می‌رسند. خبرسازان دست به کار شده موسوی را هم در بین حاضران جا می‌زنند. خبر نه از غیب که از قلم می‌آید که آقا اصلاً از خانه بیرون نرفته. لاجرم فیلم بردار معروف موسوی در صحنه حاضر نمی‌شود. فیلم‌هایی را که گرفته تا به حال در هیچ کجا پخش نشده‌اند. احتمالاً اینها را برای آرشیو شخصی موسوی تهیه می‌کنند. احتمالاً موسوی در خانه می‌گوید: زهرا جمعیت رو ببین!!

«دکتر ِ پشت پرده» از رو نمی‌رود. در مصاحبه با MBC از نیاز شدید رفسنجانی به 4 نفر برای عزل رهبر خبر می دهد. عاقلانی که بازداشت شدن دختر آقا را شنیده‌اند به «دکتر ِ پشت پرده» پوزخند می‌زنند. عده‌ای از عرفا برای عروج روحانی به نشئه جات متوصل می‌شوند. شاید این مواد برای عبور از پرده‌های زخیم تهران هم موثر باشند. مقدار نفوذ در پشت پرده بستگی به میزان کیفیت ماده‌ی استعمالی دارد.

از اصلاح طلب حکومتی تا براندازان به انقلاب دعوت می‌کنند، از روی نقشه مکانهایی را که باید تصرف شوند تعیین می‌کنند، کالاها و موسساتی را تحریم و اعلام اعتصاب عمومی می‌کنند. آنها که پشت پرده زد و بندی با موج سبز داشته‌اند، هدفشان تنها جابجا شدن موسوی با ا.ن. است. با ساختار نظام مشکلی ندارند. از بابت تحلیلهای اشتباهشان شرمی ندارند. موج سواری بر روی موج سبز جایش را به سوارکاری روی جان مردم داده است. تا فضا داغ و احساسی است باید نان را به تنور داغ احساسات چسباند.

«تحلیلگر اینیشتن نما» و «فیلسوف کردان چهره» گرچه بر موج احساسات سوار نمی‌شوند ولی تحلیل‌هایشان با واقعیت منطبق نیست. هر دو از راه‌حلهای سیاسی برای حل بحران و ابطال آرا سخن می‌گویند. شاید «تحلیلگر اینیشتن نما» به همین خاطر لابلای تحلیل‌هایش لبخند میزند.

پایان فاجعه
19 نفر کشته و عده‌ی زیادی هم بازداشت و زخمی شدند. بدون شک کشته‌شدگان این چند روزه از صد تن فراتر می‌روند. باید هزار بار گفت و تکرار کرد که اینها به چه دلیلی به قتل رسیدند؟ خونشان برای چه ریخته شد؟ کدام «آرمان موسوی» ارزش جان جوانان این مملکت را داشته است؟ به من نگویید که این هزینه‌ برای آزادی داده شده است. کدام سر ِ «خط امام» به آزادی ختم می‌شود؟

موج سبز «موسوی» را تکان داد ولی موفق به از جا کندنش نشد. اصولش همانهایی هستند که بودند. بنظر می‌رسد که او بر سر عقل آمده است. همان مسیری را طی می‌کند که وعده اش را داده بود. فعالیت در چهارچوب قانون اساسی. راهی که از همان ابتدا باید می‌رفت، ولی مسیری را طی کرد که متعلق به یک منصوب شورای نگهبان و نخست وزیر دوران وحشت نبود. در زمان خودش ریاست جمهوری بنی صدر را ملاخور کردند. از او که با تمام توطئه‌های ج.ا. کنار آمده بود چنین واکنشی بعید بود.

روز به روز به شمار عده‌ای که خمینی را شریک صدام میدانند افزوده می‌شود. مسئولان این قتلها کی شناسایی خواهند شد؟ هنوز برای قضاوت کردن زود است اما درس بعدی این ملت یاد گرفتن این نکته است که راه حل انقلابی رهبر انقلابی میخواهد. رهبر کسی است با کارنامه‌ای مشخص که آینده‌ای مشخص را نوید میدهد. رهبری که نه از آسمان و غرب که از دل همین ملت بیرون خواهد آمد.