۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

خود گورباچف بینی یک سرباز صفر

کلینتون دو خبرنگار آمریکایی زندانی در کره‌ی شمالی را آزاد کرد.(آگوست ۲۰۰۹)

مصطفی تاجزاده اخیراً یادداشتی در سایت جرس منتشر کرده‌اند که به مسایل گوناگونی می‌پردازد.  ایشان در انتهای یادداشت مفصلشان می‌نویسند:

تجربیات تاریخی به ما میآموزد که برای گذار به دموکراسی و استمرار آن بهتر است گفتمان و ادبیات ما بیشتر اثباتی باشد تا سلبی. این امر هم بهداشتیتر و هم مؤثرتر است و هم فرهنگ عمومی و سیاسی را پالایش میکند.

نقد مقدمه‌ی اصلاح است و در واقع گذار به دموکراسی فرآیندی هم سلبی و هم ایجابی است. اگر نقدی بر شرایط فعلی نداشته باشیم یا به عبارت دیگر در اوضاع امروز مشکلی نبینیم،  نیازی به تغییر نیز احساس نخواهیم کرد. جالب اینجاست که ۹۰ درصد مقاله‌ی خود جناب تاج زاده در رد دولت احمدی‌نژاد و جریان حاکم نوشته شده.

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

ایستاده بر آرمان! (قسمت اول)

روی نگار در نظرم جلوه می‌کند - از دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زنم
بر سر نیزه می‌شود تکیه کرد، اما بر روی آن نمی‌توان نشست. ژرژ کلمانسو
در «صندلی بازی» ایستادگی و مناعت طبع بازنده را نمی‌ستایند. آیا آنان که امروز ایستاده به نظر می‌رسند، امکان یا جایی برای نشستن دارند؟

یک شوخی متداول در کارتون‌ها، ترسیم چهره‌ی بهت‌زده‌ی کاراکتری است که پس از طی چند قدم در هوا، به ناگاه متوجه خالی شدن زیر پایش شده و سقوط می‌کند. در نسخه‌ی جدیدتر این شوخی می‌توان خطبه‌هایی در باب از جان گذشتگی و ایثار گنجاند که سقوط کننده رو به دوربین بر زبان می‌آورد. شرط لازم ِ خندیدن به این شوخی تازه این است که کارگردان زبل سکانس‌های حضور قهرمان بر روی زمین سفت را سانسور نکند و با انتخاب گزینشی صحنه‌ی سقوط، مخاطب را با آه‌وناله‌ها و شعارهای قهرمان ِ کاریکاتورگونه تنها نگذارد.

خطابه‌های پرشور در باب آزادی قلم و انتخابات با گروه خونی دیکتاتورهای برکنار شده همخوانی ندارد. متقلبینی که خود با «رانت رد صلاحیت» وارد رقابت شده‌اند از تکخوری رفقا و  نامردی همکاران سابق گله‌مندند. گرچه این شِکوه و گلایه‌ها را در زَروَرَق انتخابات آزاد و آزادی بیان پیچیده‌ا‌ند، اما واقعیت دموکراسی و حقوق بشر بسیار بزرگتر از آن است که در چارچوب قوانین بازی‌های درون گروهی جای بگیرد. انتخابات آزاد و انتخابات درون گروهی دو موضوع بکل متفاوت هستند. برای معترضین به اصل بازی، نتیجه‌ی بازی نمی‌تواند اهمیت چندانی داشته باشد.


شیفتگان خدمت به هم می‌پیچند
از میان هشدارهای گوناگونی که اصلاح‌طلبان درباره‌ی به قدرت رسیدن مجدد احمدی‌نژاد می‌دادند، جالب‌ترین آنها سخن کلانتری وزیر اسبق خاتمی و حامی موسوی بود که پیش از انتخابات گفت: "اگر احمدی‌نژاد پیروز شود باید چادر به سر از ایران فرار کنیم." استراتژی اصلاح‌طلبان برای پیروزی در انتخابات که بجای پرداختن به برنامه‌ها، بیش‌تر بر حمله به احمدی‌نژاد استوار شده بود، شکاف‌ها را افزایش داد. حمله‌ی تمام عیار به دولت و نادیده گرفتن مسئولیت ساختار و راس هرم نظام، آنهم از سوی کسانی که نقشی فراتر از تدارکات چی برای رئیس دولت قائل نبودند، هرگز منصفانه و مبتنی بر واقعیت نبود.

اوج این برخوردها در مناظره‌ی مابین موسوی و احمدی‌نژاد رخ داد. بقول عباس عبدی "جريان اختلاف در سطوح بالا از اتاق‌هاي در بسته به عرصه افكار عمومي كشيده شد". اما جریان اختلاف در سطوح پایین اندکی زودتر آغاز شده بود. ستادهای موسوی به کف خیابان آمده بودند و قدرت نمایی می‌کردند. خامنه‌ای  در سالگرد ۱۵ خرداد به اصلاح‌طلبان در رابطه با نمایش‌های خیابانی اخطار داد که "مبادا این مسئله به مجادله و درگیری و اغتشاش بیانجامد که اگر کسی اصرار به این مسئله داشته باشد حتماً یا خائن است یا بسیار غافل." نشریه‌ی صبح صادق ۱۸ام خرداد احمدی‌نژاد را پیشاپیش برنده‌ی انتخابات معرفی کرد و از قول دفتر سیاسی سپاه نوشت: "سپاه پاسداران هر حرکتی برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد."  رفسنجانی ۱۹ام خرداد،‌ ناامید از برخورد خامنه‌ای با احمدی‌نژاد و یا شاید نگران از نتیجه‌ی انتخابات بنوعی خامنه‌ای را تهدید کرد و نوشت:

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

دموکراسی ایرانی از نگاه مشروطه‌ی ایرانی


«ای بی‌شرف، ای بی‌غیرت ببین صاحب شرع ... برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خود از خودت سلب امتیاز میکنی و میگویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم.ص۳۸۷» شیخ فضل‌الله نوری درک صحیحی از اسلام داشت و بواسطه‌ی این درک درست، با  روشنفکرانی که مشروطه را از روی مصلحت به «امر به معروف و نهی از منکر» تقلیل می‌دادند و ریشه‌های مشروطه‌ی غربی را در دین اسلام جستجو می‌کردند، مخالفت می‌نمود و می‌گفت: «ای گاو مجسم، مشروطه مشروعه نمی‌شود.» نوری، تناقض نمایندگانِ مخالفِ تبعیض بین مسلمان و غیر مسلمان را اینگونه به رُخشان می‌کشید که: «ای ملحد اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات و اگر مخالف اسلام است پس منافی است با آن اصل که می‌گویید آنچه مخالف اسلام است قانونیت پیدا نمی‌کند.»

اصلی‌ترین نقد ماشاالله آجودانی به انقلاب مشروطه، تقلیل مفاهیم  یا بقول او «بر اندیشه‌های مدرن چاشنی اسلامی زدن» از سوی روشنفکران است. روشنفکرانی که به زعم آجودانی نه درک کاملاً درستی از این مفاهیم داشتند و نه امکانی برای ابراز نظراتشان. مستشارالدوله بعنوان یکی از کسانی که اسلام و روحانیون را دور زد، در رساله‌ی «یک کلمه» تلاش نمود تا قانون اساسی فرانسه را با شریعت اسلام سازگار جلوه دهد. میرزا فتحعلی‌آخوندزاده که از دید آجودانی جزء معدود کسانی (به همراه نوری) بود که مشروطه را می‌فهمید،‌ نقدی بر کتاب مستشارالدوله نوشته که هنوز تازه است. آخوندزاده دقیقاً از همان زاویه‌ی نگاه نوری با جمع بستن اسلام و مشروطه مخالفت می کرد البته با موضعی ۱۸۰ درجه متفاوت:
به خیال شما چنان می رسد که گویا به امداد احکام شریعت، کونستتسیون فرانسه را در مشرق زمین مجری می توان داشت. ‏حاشا و کلاٌ بلکه محال و ممتنع است. بنی امیه و بنی عباس به شریعت قریب العهد بودند، بنای ظلم را و بنای دیسپوتی را در ‏اسلام اول اینان گذاشتند. پس احکام شرعیه چرا اینان را از ظلم و دیسپوتی باز نداشت، و از آن تاریخ تا امروز ظلم فیمابین ‏ملت اسلام با وجود احکام شرعیه برقرار است.‏
...اگر شریعت چشمه ی عدالت است باید اصل هفدهم را از اصول کونستتسیون مجری بدارد. من روزه نمی گیرم و نماز ‏نمیگذارم، جزای من با خداست. شریعت چرا به من حد می زند و در حق من تعذیب و تعزیر را، حتی قتل را، روا می داند؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

توکل به قدرت برای جهاد در راه ثروت

استقبال هواداران فرانکو از آگوستو پینوشه در اسپانیا - ۱۹۷۵
رحیم مشایی در اظهار نظری قابل توجه گفته بود که احمدی نژاد تنها ۴ میلیون رای ایجابی دارد و ۲۰ میلیون باقیمانده برخلاف هواداران موسوی، منتقد نظام هستند. کروبی در مصاحبه‌ی اخیرش با اشپیگل حرف خمینی در پاریس را تکرار می‌کند و می‌گوید:"در حکومت دينی من همه آدمها آزادند و دولت توسط مردم انتخاب می‌شود." سجادپور رئیس اداره‌ی سانسور وزارت ارشاد، در مناظره‌ای با رسول صدرعاملی به انتقاد از سینماگران، سانسور و وضع موجود سینمای ایران می‌پردازد. صدرعاملی بالاخره طاقت نمی‌آورد و می‌گوید:"مثل اینکه جای منتقد و نقد شونده عوض شده. اگر دولت مقصر نیست پس چه کسی مسئول است؟!"(نقل به مضمون)

در حاکمیت همه از وضع موجود ناراضی‌اند چون چیز راضی کننده‌ای وجود ندارد. همه منتقدند اما هیچکدام مسئول نیستند. با این وجود در فرار رو به جلوی دسته‌جمعی، همگی مراقب‌اند تا از روی اصل نظام پرش نکنند. یکی از فساد گِله می‌کند و دیگری از نبود آزادی شاکی است اما انتقادات در سطح و ظاهر باقی می‌مانند چرا که اصلاح ساختار منتقدین دلسوز! را نیز گرفتار تیغ نقد می‌کند.

زمانی مخالفت با هاشمی در حد محاربه با خدا بود و هواداران حکومت شعار می‌دادند: «دشمن هاشمی، دشمن پیغمبر است» امروز همان‌ها فحش به هاشمی را همچون مدال شجاعت به سینه‌ی احمدی‌نژاد می‌چسبانند و به این نمی‌اندیشند که کلنگ را نه تنها به یکی از استوانه‌های نظام که بر سر رهبری فرود می‌آورند که او را به سمت‌های بسیاری از جمله امام جمعه‌ی تهران منصوب کرده است. رهبری که یکی از صفاتش عادل بودن است. رهبری که در برابر آمریکا ایستاده اما به زعم خودشان توان مقابله با هاشمی را ندارد!

چشم بر جنگ قدرت بستن و باور کردن چنین مزخرفاتی  نیازمند بلاهت فوق‌العاده‌ای است که بعید است هواداران احمدی‌نژاد از آن بهره‌مند باشند. در قانون آورده‌اند "غيررشيد كسي است كه تصرّفات او در اموال و حقوق مالي خود عقلایی نباشد، غيررشيد را سفيه نيز مي‌نامند." پیش‌فروش صندلی‌های دانشگاه، ارتقا شغلی، بهره‌گیری شرکت ‌های وابسته به سپاه از فرصت طلایی تحریم، وام‌های بلاعوض و... همه همه بیانگر این هستند که عقل معاش «عَدالت‌خواهانِ طرفدار سهمیه‌ی ویژه» بخوبی کار می‌کند.

احمدی نژاد در مناظره‌اش با موسوی از دستان آلوده به فساد رفسنجانی پرده برداری کرد ولی او فراموش کرده بود که روزی در مقام استاندار اردبیل، دقیقاً در همان روزهایی که رفسنجانی مشغول به فساد بوده، از "دست مبارک و پر برکت" رفسنجانی به نیکی یاد کرده است. نوبخت در مناظره‌‌اش با خوش‌چهره به آرای پایین احمدی نژاد در استان اردبیل (هفتم از بین هفت نفر) اشاره کرد و مدیریت او را زیر سوال اما از مسئول انتصاب و حفظ این عنصر ناکارآمد حرفی به زبان نیاورد.

برای هواداران احمدی‌نژاد تناقض میان «محمود، پرچمدار عَدالت» و «رئیس جمهوری دروغگو با وزیرانی فاسد و متقلب» با حمله به نماد رفسنجانی حل می‌شود و هواداران شیخ شجاع(غضنفر سابق - لقبی که اصلاح‌طلبان به او دادند) تناقض وحشتناک «پیرو خط امام» و «قهرمان راه لیبرال دموکراسی» را با توکل به خدا(الله اکبر) و شاهد گرفتن مخالفت او با نماد احمدی‌نژاد (غیرمستقیم خامنه‌ای) حل می‌کنند. دن کیشوت‌ها لباس رزم پوشیده‌ و در حال تاختن‌اند. اینکه آنها با چه می‌جنگند، برای سانچوها اهمیت چندانی ندارد. آنها مفسران قابلی هستند.

"پژوهشگران می گویند مردم تمایل دارند فورا و بی درنگ نظرات و قضاوت های خود را درباره موضوعات شکل دهند بدون اینکه مجبور باشند(آگاهانه) نظرات و اطلاعات قبلی خود را از حافظه بازیابی کنند. بر این اساس priming بردو فرض استوار است: 1- مردم به همه موضوعات توجه نمی کنند. 2- مردم معمولا راه کوتاه توسل به الهامات ذهنی و اشاره های ساده را[...]ترجیح می دهند. به بیان دیگر مردم تمایل دارند براساس شواهد خاصی قضاوت کنند به جای اینکه دانسته های خود را در نظر بگیرند زیرا توانایی ذهنی مردم (عامه) در سازماندهی تمامی حوادث محدود است."

مروری کمدیک بر انقلابی تراژیک
امروز که اثر ملموسی از شور و خشم و حال انقلابیون ۵۷ باقی نمانده و توخالی بودن بسیاری از وعده‌ها و آرمان‌ها آشکار گشته، در مرور مجدد آن دوران، برخی از وقایع به غایت مضحک بنظر می‌رسند. شاید دلیلش این باشد که با فاصله گرفتن از زمان و مکانِ عمل، اثر کمرنگی از رعب و خشونت بکار گرفته شده احساس می‌شود و آنچه باقی می‌ماند تنها بلاهت عمل است. همچون کمدی‌های اسلپ استیک (بزن و بکوب) که خشونت اغراق شده از مرزهای عقل سلیم فراتر می‌روند. نه خونی دیده می‌شود و نه صدای ضجه‌ای به گوش می‌رسد.

آنروزها محمد منتظری بخاطر دار و دسته‌ی مسلحی که داشت و اعمال غیرمترقبه‌ای که انجام می‌داد به ممد رینگو معروف شده بود. ناظران بیرونی گرچه با تمسخر به وی نگریستند و می‌نگرند اما بسیار بعید بنظر می‌رسد که مسافران درگیر بسته شدن فرودگاه نیز با خنده به مردان مسلح نگاه کرده باشند. تفاوت موقعیت منجر به تفاوت دید می‌شود.

نگاه با فاصله‌ی اجتناب ناپذیر (البته نه برای متوقف شدگان در گذشته) به تراژدی ۵۷ و هر تراژدی دیگر این حسن را دارد تا با اعصابی راحت و فارغ از تعصب، از حماقت‌ها و خطاها درس گرفت. پذیرش این مسئله که افراد به سبب تفاوت دیدگاه و موقعیت‌هایشان می‌توانند نظری کاملاً متفاوت با ما داشته باشند، نگاه طنز آمیز به وقایع امروز را نیز قابل تحمل خواهد نمود. شوخی با تراژدی دال بر رتوش جانی یا لوث کردن اصل جنایت نیست، هدف به استهزا گرفتن و نقد عمل احمقانه‌ای است که منجر به جنایت شده. مرثیه‌خوانی تا حدودی منطقی است اما به بهانه‌ی روضه‌ی حضرت ابوالفضل بالای منبر رفتن و نقد و عقل را تعطیل کردن، کاسبی و تلاش برای حفظ دکان است.
 
رویدادهای ذیل بدون‌ هیچگونه تحریف و قضاوتی از کتاب «۲۷۵ روزِ بازرگان» برداشته  شده‌اند هرچند انتخاب نیز نوعی داوری محسوب می‌شود. اکثر وقایع طنز آماده‌اند و بعید است خنده‌ای بر لبان خواننده‌ی گرامی نیاورد. بقول چاپلین زندگی تراژدی است زمانیکه از کلوزآپ به آن بنگریم و کمدی است زمانی که از لانگ‌شات دیده می‌شوند.

جمعه ۱۳ مهر ۱۳۵۸
شهشهانی دادستان تهران اعلام داشت که از ابتدای انقلاب زندانیان خواسته‌هایی دارند نظیر آن که بی‌محاکمه آزاد شوند که انجام آن غیرعملی است و مدام به اعتصاب و شورش دست می‌زنند. وی اظهار داشت که گروهی از بیرون به زندانیان خط می‌دهند، این گروه کسانی هستند که از قرار گرفتن زندان قصر زیر نظر شهربانی و دادسرای تهران ناراضی هستند و قصد دارند وانمود کنند که زندانبانان فعلی ضعیف و در اداره‌ی زندان ناتوانند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

گنجی، زیگزازیسیون یا همان گذار به دموکراسی

اعلام ورشکستگی کنیم؟! تو هیچ فکر کردی اینکار چه آسیبی به اعتبار ما میزنه؟
شاید بعد از زمان، قاضی صادق‌تری از بازار نتوان پیدا کرد. گزارش‌های رسمی و غیر رسمی حاکی از رشد بی‌سابقه‌ی بورس در زمستان ۸۸ و تکان خوردن نسبی بازار و قراردادهای دولتی و خصوصی پس از ۲۲ بهمن است.[1] در سالگرد انقلاب برخلاف تبلیغات صورت گرفته ورق به نفع سبزها برنگشت و حاکمیت در دو نمایش متوالی خیابانی پایه‌های خود را محکم‌تر نمود.

اولین پیامد نبود چشم‌اندازی روشن برای جنبش سبز، کنار کشیدن فرصت‌طلبان است. اکبر گنجی مخالف جدی انتخابات و اصلاح‌طلبان پس از اعتراضات ِ براستی شوک آور پس از انتخابات، در چرخشی قابل توجه (و صد البته متداول در عرصه‌ی سیاست ایرانی) مدافع و توجیه‌کننده اعمال و نظرات طیفی شد که آنها را پیش‌تر عنصری ناکارآمد برای گذار به دموکراسی خطاب کرده بود. [2] گنجی که بخاطر دیدگاه‌هایش پایگاه چندانی در میان اصلاح‌طلبان نداشت، پس از ۲۲ خرداد مقالاتش را در سایت اصلاح‌طلب روزآنلاین منتشر کرد. مقالاتی که بخاطر رسالت تاریخی گنجی و احساس مسئولیتش برای تعیین سبز اورژینال و تقلبی، تفسیر بیانات رهبران عزیز و نکوهش هرگونه حرکت خارج از چارچوب اصلاح‌طلبان نوشته می شدند.

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

رهبری و عقلانیت در چارچوب تحجر (همراه با 2 مطلب از اریک هوفر و گرامشی)


با قرن خودت زندگی کن، اما دست پرورده‌ی آن مباش. ﺑﺮاي ﻣﺮدم روزﮔﺎرت ﮐﺎر ﮐﻦ؛ اﻣﺎ آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ ﺑﯿﺎﻓﺮﯾﻦ، ﻧﻪ آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﺑﺮاﯾﺶ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﻣﯽ‌کنند.فریدریش شیلر[1]
سبزهای اصلاح‌طلب ِ جمع گشته در خیابان ولیعصر را پس از انتخابات از میدان انقلاب به میدان آزادی بردن تاکتیکی است قابل توجه که ریشه در تفکر «کاسبی در بالا، جان دادن در پایین» دارد. رهبر تحمیل شده از سوی شورای نگهبان یا به عبارت دیگر تنها گزینه‌ی موجود یا بقول علما بدی در میان بدترها، جنبشی را از ۲۵ خرداد به ۶ دی‌ماه نزول داده، از خواست ابطال انتخابات منصرف گشته و در کمال شگفتی هنوز ردای رهبری بر تن دارد.[2]» معیارمان چه گسترش افقی یا عمودی جنبش باشد، چه بر اساس هزینه‌های داده شده قضاوت کنیم یا دستاوردهای عملی را مورد بررسی قرار دهیم، نتیجه‌ی رهبری موسوی یک افتضاح به تمام معنا بوده.

مشکل اینجاست که ضعف‌های موسوی در به ثمر رساندن جنبش از سوی برخی نشانه‌‌های قوت جنبش شمرده می‌شود. روند رادیکال شدن شعارها از «رای مرا پس بگیر» تا «مرگ بر اصل ولایت فقیه»  نه بیانگر تحول یک شبه‌ی مخالفان آشنای ۳۰ ساله‌ی نظام در تاکسی‌هاست و نه حاصل تاکتیک‌ها و رهنمودهای امروز اپوزیسیون است. واکنش طبیعی تنی است که از ضربه‌ی باتون کبود شده، فریاد چشمی است که گاز اشک‌آور گریانش کرده، بغض فرو خورده‌ی گلویی است که گلوله خفه‌اش کرده.  عقلانیت و صبوری در چنان فضایی معنا ندارد.  در این بین میرحسین کجا ایستاده است؟

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

عبدی:جنبش سبز دیگر نمی‌تواند به پیش رود


مصاحبه‌ی ذیل در شماره‌ی ۴۳ هفته‌نامه‌ی ایراندخت (۱۹ دی ۸۸) منتشر شده است. از آنجاییکه در اینترنت و روی سایت‌های خبری متن این مصاحبه را پیدا نکردم، قسمت‌های مهم آنرا در اینجا قرار میدم.

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

شناسایی کنید!





نظام مقدس جمهوری اسلامی با تمام کسانی که موهایشان به هر دلیلی ریخته یا رشد قابل ملاحظه‌ای داشته است، اتمام حجت کرد. کچل باشید یا مو بلند، پشت به دوربین باشید یا تمام صورتتان پوشیده باشد، از دست تیم سایبری سپاه در امان نخواهید بود.
با پیشرفته‌تر شدن تکنیک‌های تشخیص ِ هویت ِ برادران ِ بسیجی، تکامل دوایر به مستطیل دور از انتظار نخواهد بود.




لینک عکس‌های بالا در سایت رجانیوز:
http://www.rajanews.com/Files_Upload/7335.jpg
http://www.rajanews.com/Files_Upload/7304.jpg

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

عقب نشینی موسوی و آینده‌ی جنبش سبز


اصلاح‌طلبان بدنبال این بودند تا با تکرار راهپیمایی عاشورا-تاسوعای ۵۷، گامی بلند بسوی پیروزی بردارند اما حکومت (سپاه) برای دومین بار (بار اول پس از انتخابات) زمین و قاعده‌ی بازی را عوض کرد. سرکوب خشن و گسترده‌ی معترضین در ۶ام دی‌ماه گرچه امر تازه‌ای نبود اما تکرارش در روز عاشورا برای شیعیان غیرمنتظره بود. حکومت از یک طرف با تغییر حالت راهپیمایی به شورش شهری آنرا رادیکال، خشن، ضد نظام و اسلام نشان داد و از طرف دیگر با واکنش‌های شدید و امنیتی کردن  وضعیت شهر تهران، جناح چپ نظام را وادار به عقب نشینی کرد.  هرچند کیفیت شعارهای داده شده تفاوت چندانی با تجمعات قبلی نداشت اما  نظام بار دیگر ثابت کرد که نیاز به اصلاحات را درک نکرده و تنها صدای ناقوس انقلاب را می‌شنود.

علی لاریجانی[1]، وزارت اطلاعات، قوه‌ی قضاییه و چهره‌ها‌ی میانه روی اصولگرا هر کدام بنوعی از سران اصلاح طلب خواستند تا به آغوش نظام برگردند و در این بین علی مطهری پیشنهادی را ارائه کرد که با استقبال عباس عبدی(مشاور مهدی کروبی)[2] روبرو شد: