۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

طرفدار موسوی نیستم ولی از رای مردم دفاع می‌کنم

در اوایل انقلاب عده‌ای از ملیون و گروه‌های چپگرا تصور می‌کردند با سواستفاده از قدرت ِ مردمی خمینی می توانند پس از شکست دادن شاه بر این موج سوار شوند ولی موج بوجود آمده بقدری سهمگین بود که تقریباً تمام نیروهای فوق را به صخره های انقلاب کوبید. تجربه‌ی 30 سال پیش به ما می گوید که دزدین موج سبز امکان پذیر نیست.

چیزی که این مردم را به خیابان کشیده، ارزشهای دموکراتیک و سکولار نیست. مردم به درست یا به غلط پشت موسوی جمع شده‌اند. در اینجا یک سوال پیش می‌آید: تکلیف کسانی که در شرایط کنونی با موسوی و افکارش مخالف هستند چیست؟

گذشته‌ی آقایان اصلاح طلب به اندازه‌ی کافی روشن است. عدم دفاع آنها از آزادیخواهان و در موارد بسیاری مخالفتشان با نیروهای تحول‌خواه جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌گذارد که اینها بدنبال منافع مردم نیستند و اگر احساس خطر می‌کنند نه بخاطر منافع مردم که بخاطرمنافع از دست رفته‌ی خودشان است. از شواهد امر پیداست که مافیای اقتصادی بدنبال سواستفاده از کتک خوردن‌های مردم است. موسوی هنوز هم بجای پیوستن به مردم نگران تصفیه شدن خط امامی هاست. عده‌ای بدنبال مصادره‌کردن تمام و کمال جنبش به نفع هاشمی و حسن خمینی هستند.1 عده‌ای به دنبال ماهی گرفتن از آب گل‌آلود و تطهیر گذشته‌ی خویش هستند.

خوب چاره چیست؟ یا باید شکست مردم از مانور اقتدار را بپذیریم یا موسوی را به ناچار با خود همراه کنیم. لزومی به حرکت گوسفندوار به سمت مرقد نیست. می توان در عین کثرت وحدت داشت. می‌توان با جمعیت هم کلام نشد و شعارهای خود را مطرح کرد، پلاکاردهای خود را در دست گرفت اما به همراه مردم باتوم خورد. می‌توان هوشیار بود و بدنبال هرکس و هر شعاری نرفت.

در برابر اتفاقی که امروز در ایران افتاده است نمی‌توان بی تفاوت بود. سه اتفاق مشخص در این کودتا افتاده:
  1. نیروی نظامی تمام قدرت سیاسی را قبضه کرده است.
  2. رای مردم از سوی حاکمیت محترم شمرده نشده.
  3. مردم برای دفاع از آرای خود به خیابان‌ها آمده اند.
در چنین شرایطی سکوت کردن به هیچ عنوان درست نیست. شکست مردم شکست دموکراسی است. اگر امروز موفق به سرکوب کردن مردم شوند فردا هیچکسی جلودارشان نخواهد بود. من از موسوی و خط امام دفاع نمی‌کنم، من از حق انتخاب مردمی دفاع می‌کنم که انتخاب امروزشان به هر دلیلی میرحسین موسوی است. من از دموکراسی و برتر بودن رئیس جمهور بر والی منصوب رهبر دفاع می‌کنم. از برتر بودن قدرت مردم بر سرنیزه دفاع می کنم. اگر از انتخاب 80 درصد مردم دفاع کنیم، می‌توانیم امیدوار باشیم که فردا هم فصل‌الخطاب رای اکثریت خواهد بود. پیروزی مردم اتفاق فرخنده‌ای است. دیگر همه می‌دانند که از طریق بازیهای درون حاکمیت نمی توان حق خود را گرفت. فردا کسی مردم را خس و خاشاک خطاب نخواهد کرد. ولی فقیه خواهد فهمید که زمان تغییر را مردم معین می‌کنند و نه او.

هر شعاری بدنبال مطرح کردن خواسته‌ای مشخص است. شعار سیاسی باید با وزن مردم همخوانی داشته. کسانی که بدنبال شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر خامنه‌ای هستند بایستی شخصاً گوشت‌های دم توپ و گلوله را تهیه کنند. فاصله‌ی بین سقوط ج.ا. تا پذیرش رای مردم فاصله‌ی بین کبودی تا خون است. هزاران گرایش سیاسی در جامعه وجود دارد. اگر قرار باشد که تمام این گرایشات امروز خود را وزن کشی کنند، این تکثر و اغتشاش بدون شک سرکوب مردم را برای حکومت آسان‌تر می‌کند.

حکومت بدنبال خلق تیان‌آنمن دیگری است. شکست مردم تنها شکست موسوی نیست. امروز دکتر بختیاری در اردوگاه حریف وجود ندارد. هواداران احمدی‌نژاد در خیابان شانزه‌لیزه نیستند. آنها در مصلا جمع می‌شوند. اگر اینبار زمین بخوریم معلوم نیست دفعه‌ی بعد کی و چگونه بلند خواهیم شد.
_________________________

[1]
https://balatarin.com/permlink/2009/6/14/1619159