۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

هشدار موسوی به اپوزیسیون: جنبش را ملاخور نکنید

ابتدا لازم میدونم درباره‌ی پست قبلی مواردی رو توضیح بدم.

1)وبلاگ من بطور میانگین 10 نفر خواننده در روز داره (یکیش هم خودم هستم). در مواردی که پستهام در صفحات بالاترین قرار می‌گیرند این تعداد به 100-300 نفر می‌رسه. ماشاالله این همه وبلاگ حامی موسوی وجود داره که در شرایط عادی بالای 6 هزار نفر ویزیتور دارند. اگر قرار باشه که مطالب من جنبش را به زمین بزنه، باید برای آن جنبش بیشتر افسوس خورد تا پستهای بنده.

2)حتی مادربزرگ ِ مرحوم بنده هم به این نکته واقف است که تنها انگیزه‌ی معترضین، جابجا شدن موسوی با ا.ن. نیست اما بدون شک رهبری جنبش هم اکنون در دستان موسوی است. سقف خواسته‌های هر جنبشی را رهبر آن تعیین می‌کند. روایت هست که در تجمع حامیان رهبر یک جنبش، عده‌ای بانگ برآوردند که زنده باد سکولاریسم. اطرافیان او فریاد زدند ساکت باش و تفرقه نیانداز. بعد از پیروزی همان جنبش دلاوران مذکور در جشن پیروزی جنبش، آن هنگام که سکوت همه جا را فراگرفته بود دوباره فریاد زدند زنده باید سکولاریسم. رهبر از بالای منبر گفت: خََفـــــَــــه!!
متاسفانه از سرنوشت افراد مذکور اطلاعی در دست نیست.[1]

3)4سال پیش فاش کردن دست داشتن آقا مجتبی در تقلب، شیخ را کله پا نکرد. امروز موسوی حتی به اندازه‌ی 4 سال شیخ جلو نیامده ولی حدود 100 نفر کشته شده‌اند. خندیدن صدا و سیما به برنامه‌های ماهواره تا وقتی جایز است که همه با هم بخندند، وقتی خنده جایش را به خشم داد باید با پارازیت فرستادن ریشه ی طرف را زد.

4)هدف اصلی جنبش از روز شنبه(23 خرداد) تا به امروز تنها یک چیز بوده: ابطال انتخابات. اگر هزینه‌ی اعتراضات در روز شنبه باتوم خوردن بوده امروز گلوله است. در واقع هزینه افزایش پیدا کرده ولی مطالبات افزایش پیدا نکرده‌اند. مردم باید هزینه‌ی براندازی را بدهند اما چیزی که گیر خواهند آورد یک رئیس جمهور ناقابل است. ولی فقیه شاید خامنه‌ای نباشد ولی از اکبر بهتر، چیزی گیر ملت نمی‌آید. عده‌ای خواسته یا ناخواسته خونشان را در این راه داده‌اند، اخلاق و منطق حکم می‌کنند که موسوی از سر جایش تکان بخورد. نمی خواهد تکان بخورد؟ مشکلی نیست. بکشد کنار و میدان را به دست دیگران بسپارد.

5)موسوی تهدید کرده بود که پشت پرده را فاش خواهد کرد. حجاریان چند سال پیش در اردوی سالانه‌ی تحکیم وحدت گفت:

من معتقدم رييس جمهوری كه ما انتخاب مي‌‏كنيم ، رييس جمهور نيست ! بلكه يك پرده‌‏دار يا به عبارتی حاجب الدوله است !
به عبارت ديگر اينكه ؛ انتخاباتی برگزار مي‌‏شود، رقابتی هم شكل مي‌‏گيرد ، برنامه‌‏هايی هم ارائه مي‌‏شود ، مردم هم بسيج مي‌‏شوند و رأی مي‌‏دهند ، ولی در نهايت چه می شود ؟ مردم حاجب الدوله‌‏ای را انتخاب مي‌‏كنند كه به قول خاتمی فقط يك تداركاتچی است .
حال آنكه راز درون پرده ، قدرت واقعی است كه شفاف نيست و كسی آن را نمي‌‏بيند. سياست ايران پشت‌‏پرده راز آلوده و افسون‌‏زده قرار گرفته و قدرت و اختيار واقعی پشت پرده است و كسی از آن مطلع نيست . به نظر من خبرنگاران و دست اندركاران رسانه‌‏ها هم مدعيان هستند كه با كانديداهای پرده‌‏داری پيرامون حضور و برنامه‌‏‌‏هايشان به گفت‌‏وگو ، چالش مي‌‏نشينند ، غافل از اينكه دعوای بنيادی جای ديگری است و حداكثر در بهترين حالت رييس جمهور بعدی مثل خاتمی صاحب 20 ميليون رأی مي‌‏شود كه در نهايت صرفاً يك تداركاتچی خواهد بود .به همين علت است كه به نظر من مشكل انتخابات نيست ، مشكل پس از انتخابات است و آن اينكه حاجب‌‏الدوله 20 ميليون رأيی چه اميد و توانی دارد ؟
مدعيان نيز بايد چالشگر عرصه پس از انتخابات باشند و نه پيش از آن .عليرغم تمام آنچه كه تا بدين جا برشمردم من نسبت به آينده نااميد نيستم . چون حاجب‌‏الدوله مي‌‏تواند چند كار بكند . نخست آنكه با شمشير همه را بزند . به قول حافظ "چوپرده دار به شمشير می زند همه را / كسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند" ؛ يعنی حاجب‌‏الدوله مي‌‏تواند با شمشير به گونه‌‏ای به قلع و قمع مردم بپردازد و شكل جمهوريت نظام را براندازد كه ديگر كسی حتی به جمهوريت فكر هم نكند. چنين پرده‌‏داری مسووليت را مي‌‏پذيرد و در تار و مار كردن مردم هم اختيار مي‌‏يابد ، همچون يك مشت آهنين بدون دستكش ، نمود عينی چنين حاجب‌‏الدوله‌‏ای مي‌‏تواند رأی آوردن يك راست وحشی باشد .حالت دوم آن است كه حاجب‌‏الدوله صرفاً يك پرده‌‏دار و استتارچی باشد . يعنی همان بحث دستكش مخملين بر مشت آهنين (ظاهر فريبنده برای مردم و خارجيان) كه من قبلاً مطرح كردم و به خيلي‌‏ها برخورد .حافظ در اين باره هم شعری دارد كه می گويد : "حالی درون پرده بسی فتنه مي‌‏رود/ تا آن زمان كه پرده برافتد چه ها كند ".
نمود عينی چنين حاجب‌‏الدوله‌‏ای مي‌‏تواند يك راست اهلي‌‏تر باشد كه مسووليت بدون اختيار را قبول مي‌‏كند .سومين حالت آن است كه حاجب الدوله گاهی پرده را بالا مي‌‏زند و پشت آن را به مردم نشان دهد و به نوعی گوش مردم را محرم كند .همچنانه به قول حافظ ؛ "تا نگردی آشنا ، زين پرده رمزی نشنوي/ گوش نامحرم نباشد جای پيغام سروش" به اين ترتيب چون به تدريج و گهگاه پرده بالا می رود ، مردم جوش نمي‌‏آورند و دل‌‏زده نمي‌‏شوند . مثل زمانی كه خاتمی در مسأله قتل‌‏های زنجيره‌‏ای ، گوشه‌‏ای از پرده را بالا زد و عنوان كرد كه وزارت اطلاعات در آن دست داشته است.[2]
یک جوک قدیمی می‌گوید: فردی را به پیش ناصرالدین شاه آوردند که ادعا می‌کرد با باسن خود ساز می زند. مدتی می‌گذرد و صدایی از فرد در نمی‌آید. شاه می‌پرسد که چه شد: نوازنده جواب می‌دهد که یک پرده بالاتر گرفتم و ریدم.

پشت پرده بقدری افتضاح است که چیزی برای عرضه کردن به مردم وجود ندارد. بازیگران بازی بد و بدتر عوامل خودسر یا خود رایی پیدا نمی‌کنند. شخص مقام معظم رهبری خیال همه را راحت کرده است. موسوی این بازی را نمی‌تواند تا ابد ادامه بدهد. پرده را بالا بزند کار نظام و شاید خودش را تمام کرده است. اگر پایین نگهدارد و با همسرش تحقیقات علمی‌یشان را ادامه بدهند آبروی خودش را نزد هوادارانش برده است.

در چنین شرایطی عقل حکم میکند که پرده را پایین نگه دارد و جان دوستان و هوادارانش را نجات دهد. اما مردونگی فشار می‌آورد که پرده را بزند بالا. عباس پالیزدار یکبار پرده را بالا زد و صدای کسی بلند نشد. اگر گفته‌های دیروز کروبی سندی بود تا مردم را به بایکوت تشویق کنند، امروز داشتن یک سند رسمی به کار براندازان نمی‌آید. کسی برای برانداختن یک حکومت به دادگاه لاهه شکایت نمی‌برد.

6)بنده دیگران را به سکوت کردن دعوت نمی‌کنم. از مبارزین هم می‌خواهم که مخالفان را خفه نکنند. بین تاکتیک‌های مبارزه و هدف مبارزان بایستی تناسبی وجود داشته باشد. آنهایی که به این نتیجه‌ی خطیر رسیده‌اند که بدون خون دادن پیروز شدن ممکن نیست، اخلاقاً بایستی در اول صف مبارزه بایستند. ممد بوقی یک عمر است که بوقچی استقلال است. رسانه‌اش بوق شش شاخش است. کمتر از این باشد صدایش در ورزشگاه گم می‌شود. هزینه‌ی فوت کردن در چنین بوق عظیمی تنها فحش خوردن از هواداران رقیب نیست، باد فَتقی است که چندیدن بار عملش کرده است.

____________________

هشدار موسوی به اپوزیسیون: جنبش را ملاخور نکنید

در شرایطی که عده‌ای در تلاش‌اند تا با فشار آوردن به رهبران کشورهای غربی یک اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی بوجود بیاورند و عده‌ای از چهره‌های اپوزیسون با کنار گذاشتن آرمان‌هایشان به حمایت از ملت ایران برخواسته‌اند، میرحسین موسوی بیانه ای صادر کرد که حضرت امام پس از به قدرت رسیدن صادر کرده بود.[3]

بیانیه‌ی شماره‌ی 7:
این قانون شکنی در حالی صورت می گیرد که دیگر رسانه هایی که از طریق آنان ارتباط اینجانب با جامعه برقرار می شد و نیز مطبوعات و رسانه های غیردولتی مورد محدودیت جدی قرار گرفته اند و تنها مجرای باز برای اطلاع رسانی به مردم جریان خبرسازی یک سویه رسانه ملی و رسانه های دولتی است و متأسفانه جامعه را به سمت دریافت اطلاعات از طریق رسانه های خارجی سوق می دهد.[4]

بیانیه‌ی شماره‌ی 8:
باز هم از عموم ملت شريف ايران متواضعانه درخواست مي كنم با حفظ آرامش و پرهيز از ايجاد تنش، در دام بدخواهان كه كوشش مي كنند اين حركت گسترده اجتماعي را شورش و اغتشاش و وابسته به بيگانه قلمداد كنند، نيافتند و با زيركي و هوشياري كه ويژگي ممتاز شماست اين توطئه ها را مهار نمايند...
دشمن خارجي با همراهي ياران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست كه مطالبات اين حركت عظيم خودجوش را به خوارج بيرون از نظام نسبت دهد و حتي الله اكبرهاي از دل برآمده شما را چون قرآنهاي سر نيزه معرفي كند. بر ماست كه با رفتار و گفتار خود اين توطئه شوم را خنثي نماييم.[5]
منظور بیانیه‌ی شماره‌ی 7 از رسانه‌های بیگانه مشخص نیست ولی آنچه که پیداست جز BBC و VOA صدای دیگری در ایران شنیده نمیشود. BBCی بنده خدا که جز پخش بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها و مکانهای تظاهرات کاری نکرده است. البته با افزودن 4 ماهواره‌ی دیگر نشان می‌دهد که در امر خبررسانی بسیار جدی است. اگر با رادیو دو موج می‌توان شاهنشاه را برکنار کرد،احتمالاً با ریسیور ماهواره کارهای بزرگتری را می‌توان صورت داد.

VOA هم که با اخراج کردن سازگارا خیال موسوی را راحت کرد. البته سازگارا همچنان اصرار دارد که رهبر جنبش دچار لکنت زبان شده و نمی‌تواند پیامش را به مردم برساند. تجربه‌ی رمزگشایی قطب زاده و یزدی از سخنان خمینی در پاریس، شاید اینبار به کمکشان بیاید.

بیانیه‌ی شماره‌ی 8 پایان بسیار تند و توهین آمیزی دارد. خمینی (یا شاید اطرافیانش) حداقل این درایت را داشت تا در پاریس به کمونیستهای خداناشناس هم امان بدهد. حداقل این شعور را داشت که در نبود رسانه‌های آزاد داخلی، ارزش رسانه‌های خبری خارجی را بداند. وحشت داشتن از دزدیه شدن محصولی که وجود ندارد ابلهانه است. با نگاهی خوشبینانه می‌توان دو فرض متفاوت دیگر داشت:

  1. میرحسین موسوی تحت فشار این بیانه را امضا کرده است.
  2. موسوی با امضا کردن این بیانیه قصد اعتماد سازی داشته است.

اگر فرض اول را بپذیریم بایستی پرسید جنبشی که رهبرش حتی نمی تواند یک اعلامیه صادر بکند، چگونه می‌خواهد رهبر ج.ا. را برکنار بکند؟ (سرنوشت نتیجه‌ی انتخابات با سرنوشت خامنه‌ای گره خورده است)

فرض دوم هم بیانگر نوعی مصالحه و رایزنی کردن در سطوح بالای قدرت است. بنده با این فرض مشکلی ندارم. اعتقادم هم بر این است که نخست وزیر امام بایستی در چهارچوب‌های موجود عمل کند. ولی مشکلْ هواداران کیبورد بر کف دو آتشه‌ای هستند که شبها خواب انقلاب می‌بینند و صبح‌ها غسل جنابت (بجای غسل شهادت) می‌گیرند.

شرایط در سر دیگر جنبش هم چندان بر وفق مراد نیست. کروبی مردم را به تجمع دعوت می‌کند اما یک روز قبل از راهپیمایی دعوتش را پس می‌گیرد. بحث بر سر نادرست بودن لغو کردن راهپیمایی نیست، مسئله بر سر ابن الوقت بودن آقایان است که درک نادرستی از شرایط دارند. معلوم نیست که ایشان بر اساس کدام تحلیل مردم را به راهپیمایی دعوت می‌کنند. حتی اگر قصد ایشان محک زدن جامعه باشد، بازهم رفتارشان را نمی‌توان توجیه کرد. ضربه‌ای که بخاطر این دوگانگی به رهبر جنبش وارد می‌شود به اندازه‌ی کافی سهمگین است تا او را از اعتبار بیاندازد.

ایشان برای دومین بار دعوتشان را پس گرفتند (بار اول با برداشتن اعلامیه از سایت سحام نیوز در جمعه شب-بار دوم با اعلام رسمی) و مراسم سوگواری کشته شدگان را به هفته‌ی بعد موکول کردند. در زمان جنگ و تهدید صدام به موشک باران ِ نماز جمعه، جوکی ساخته بودند با این مضمون:

ما مسلمانیم / اهل ...نیم/ ما نماز جمعه را پنج‌شنبه می‌خوانیم

مرحوم مصدق با یک تظاهرات نخست وزیری را از چنگ سیاستمدار کارکشته‌ای چون قوام در آورد. قیاس مع‌الفارقی است اما انتظار بیهوده‌ای نیست که از موسوی توقع داشته باشیم بعد از تظاهرات عظیم روز دوشنبه امتیاز های قابل توجهی از حریف بگیرد و حداقل تعدادی از زندانیان را آزاد کند. موسوی ثابت کرد که قدرت چانه زنی‌اش به اندازه قدرت مناظره‌اش است.

چه باید کرد؟
کسانی که مستقبلین شیرینی بدستْ در فرودگاه مهرآباد را مسخره می‌کردند، امروزه راه‌حل های بمراتب احمقانه‌تری از فرود صدها هواپیما در تهران ارائه می‌دهند. کسی از مستقبلین دیروز آماری نگرفت تا با انقلابیون کیبورد به دست امروز مقایسه گردند اما با وجود چنین کمبودی می‌توان یقین داشت که باهوش ترین ملت جهان اولین ملتی است که پایان تراژیک یک جنبش را به یک نهضت کمدی اینترنتی تبدیل کرده است.

در شرایطی که نظریه‌پردازان اصلاح طلب در زندان‌اند، رهبران اپوزیسون در خارج در آشفتگی به سر می‌برند، امثال «دکتر پشت ِ پرده» با پخش اخبار دروغین فضای اطلاع رسانی را به گند کشیده‌اند، قشر آگاه تر جامعه براحتی فریب اخبار کذب و راه حل‌های مضحک را می‌خورند، نمی‌توان توقع داشت که این جنبش مصادره بشود. عبور کردن از موسوی به یک هوشمندی، درایت و سازماندهی نیاز دارد که در حال حاضر در اپوزیسیون دیده نمی‌شود. حسن ماسالی در مصاحبه ای با برنامه‌ی رو در روی VOA گفته بود: در زمان انقلاب قصد داشتیم به خمینی تاکتیک بزنیم ولی استراتژی خوردیم.(نقل به مضمون)

شکست نهضت بادکنکی ثابت می‌کند که هواداران جنبش به شدت ریزش کرده اند. بدن سالم می‌گوید که تن باتوم خورده بهتر از قلب گلوله خورده است. عقل سالم ترک زمین را به سرکوب خشن ترجیح می‌دهد. ذخیره کردن پتانسیل موجود برای آینده‌ای نزدیک عاقلانه تر از به کشتن دادن افراد شجاعی است که برای جمع شدن هر جمعیت عظیمی لازم هستند. هواداران مبارزات مسالمت آمیز در درجه‌ی اول بایستی سلامت مردم را حفظ کنند. تا زمانیکه تمام شهر را بادکنک پر نکرده نبایستی مردم را به خیابان‌ها کشاند. جان برکفان بدون شک از بادکنک باد کردن وحشتی ندارند.

پی نوشت:رودربایستی را باید کنار گذاشت. 30 سال است که در جمهوری اسلامی همین بساط برقرار است. 30 سال است که تقلب می‌کنند، آدم می‌کشند و روشنفکر زندانی می‌کنند. موسوی مرد این میدان نیست. اینهمه تظاهرات شده، اینهمه آدم زندانی و کشته شده اند ایشان حتی یک پوئن هم نتوانسته‌ از حریف بگیرد. این برای براندازان ممکن است عیب نباشد ولی برای کسانی که قصد فعالیت در همین چارچوب را دارند بدون شک نقص بزرگی است.

بنده به سیاستمداران ورشکسته‌ی ایرانی هم امید چندانی ندارم. ولی می‌توان از نویسندگان، هنرمندان، تجار و روشنفکران ایرانی انتظار داشت که یک جبهه‌ی واحد تشکیل بدهند. بر روی یکسری از حداقل‌ها مثل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر توافق کنند و انتخاب نوع حکومت را به مردم واگذار کنند. یک حزب سیاسی تشکیل بدهند. رهبری جنبش را بجای یک فرد یک حزب بر عهده بگیرد. این شخصیتها این قابلیت را دارند تا سیاسیون را هم به دور خود گرد آورند.



[1]
اسماعیل خویی نیز تجربه‌ی مشابهی دارد.
اسماعیل خویی در مصاحبه با BBC:
طرحی که چپ بویژه چپ سنتی که حزب توده است در اندیشه داشت و چپ نو و جوان هم به همین نتیجه رسید این بود که خمینی راست می‌گوید قصد حاکمیت ندارد و هدفش تنها برانداختن نظام شاهنشاهی است و خب بدین سان ما می‌توانیم از او چون یک بلدوزر بهره‌برداری کنیم و کار شاه تمام میشه و ما بعد خواهیم تونست یک جمهوری دموکراتیک و برخوردار از حقوق بشر و دادگری برای همه‌ی مردمان ایران بنیاد بزاریم.
باری روزهای نزدیک به 22 بهمن کانون نویسندگان هم به خیابان‌ها آمد با شعارهای خودش البته اما جلوتر از ما یک وانتی راه می‌رفت که درآن آخوندی ایستاده بود که بعدها دانستیم که هادی غفاری است و در بلندگوی دستیش فریاد زد که شماها شعارهای انحرافی ندهید شعارها از این بلندگو گفته می‌شود و شما همین شعارها را تکرار کنید.
[هادی خرسندی در همین زمینه شعری سروده:
رفتم تظاهراتي / تظاهرات صاحاب داشت /
شعارهائي که بودش / مسئول انتخاب داشت /
آقاي صف نگهدار / کارش يه جور حساب داشت ....
"مرگ بر خامنه اي" (نگين!، مريضه طفلکي!!) /
(ميخواي بگي، برو خونه، تنها بگو يواشکي !!)]

ما گوش ندادیم و شعارهای خودمان را تکرار کردیم. کم کم آغاز کردند برخی به ناسزا گفتن به ما و اندک اندک دیدیم که زمینه داره برای حمله کردن به ما آماده می‌شود و هیچ یادم نمی‌رود که با یکی از دوستانم که اکنون در ایران است به او گفتم که بیا بریم مسعود جان. این انگار دیگر انقلاب ما نیست.

حتی با برخی از دوستان و یاران نیز تصمیماتی گرفتیم ولی با آنچه که میدیدیم که دارد بر سر دکتر بختیار می‌آید دانستیم که بقول نیما سیل از جا کنده‌ی مردم دیگر پیشگیری ناپذیر و دیر است.

...بیانیه‌ای نوشتیم و نعمت آذر که با خمینی ‌آشنایی داشت یک وقتی از حضرت امام گرفت و ما و 25 تنی از اعضای پیرتر کانون به دیدن امام رفتیم و من یادم است که پایم به علت دچار شدن به نقرص باد کرده بود و سرپایی رفتم.
باقر پرهام نازنین در کنار امام زانو زد و بیانیه‌ی ما را خواند. خمینی زیر چشمی یک نگاهی به تمام ما 25 نفر کرد و به روان هومنکم راست میگویم که نگاهش یک مدتی روی من خیره شد به دلیل ریختی که داشتم. من در نگاهش بسیاری از چیزها را خواندم باری بعد شروع کرد به گفتن با آن لهجه‌ی همیشه‌گی خودش. وکلن همه را از ما جدا کردند کارفرما را از کارگرا جدا کردند کارگرا را از کارفرما جدا کردند... می دانید که هرچیزی را از آن طرفش هم می‌گفت... آقا همه‌ی اینها زیر سر امپریاسم‌هاست. سرانجام هم گفت درباره‌ی حرف های آقایان عرض بنده این است که به اسلام بپیوندید. بروید برای پیشرفت اسلام کار کنید. واسلام علیکم و رحمة‌الله برکاته...

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/01/090131_ir_khoi_anniv.shtml

[2]
http://www.peiknet.com/1383/page/06mehr/p0401hajebodole.htm


خمینی: جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد

آیت الله خمینی در اجتماعی که با شرکت هزاران تن از دانش آموزان و فرهنگیان قم تشکیل شده بود بیاناتی ایراد کردند و ضمن بر شمردن توطئه های عمال اجانب، خواستند مردم از دولت بازرگان حمایت کنند. متن سخنان وی بشرح زیر است:

"دست های خائن اجنبی و عمال اجنبی ما را از شما جدا کردند. بین ما و شما افتراق انداختند. آنها از این افتراق نتیجه ها بردند و دیدند که از اتحاد جنبه های قشر های مختلف آنها نمی‌توانند با این اتحاد نتایجی را که می‌خواهند ببرند. سالهای طولانی کوشش کردند مدارس دینی را از دانشگاهها و دیگر قشر های محصلین جدا کنند.
ای امیدهای من، ای امیدهای من ای نویدهای من، ای فرزندان عزیز اسلام، رمز پیروزی را دریافتید، دریافتید که در این دو سال اخیر با وحدت کلمه ریشه استبداد، ریشه سلطنت استبدادی دو هزار و پانصد ساله را از بیخ کندید، دریافتید که نفت خواران مفت خوار را عقب زدید، دریافتید که با وحدت کلمه، وحدت غرض و هدف آن ایمان و هدف اسلام، هدف جمهوری اسلامی، دریافتید که این رمز شما را به پیروزی رساند.

این رمز را از دست ندهید، صف های خود را فشرده تر کنید، روابط خود را با همه قشرها خصوصا با روحانیون زیادتر کنید، شما آمال و آرزوی ما هستید.

آیت الله خمینی در مورد جمهوری اسلامی‌گفت:

"به یاوه یاوه گویان گوش ندهید. به حرف های قشرهایی که از اسلامی هیچ بویی ندیده اند و با اسلام مخالفند با آنها به حرف های آنها گوش ندهید آنها می‌خواهند ملت را منحرف کنند. از مسیر خود، مسیر شما مسیر اسلام است. مسیر شما این است که جمهوری اسلامی را به پا کنید. من رای به جمهوری اسلام می‌دهم.

و از شما تقاضا دارم که رای به جمهوری اسلامی بدهید نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. جمهوری اسلامی. آنها که در نوشتجاتشان از جمهوری دم می زنند جمهوری فقط یعنی اسلام نه آنهائیکه جمهوری دموکراتیک می گویند. یعنی جمهوری غربی، جمهوری اسلامی نه. اینها می‌خواهند باز هم مصائب را فرم دیگر برای ما به بار بیاورند. اینها اصلا بر این نهضت دخالت نداشته اند. آنها که امروز به خیال خودشان می‌خواهند سر سفره آماده بنشینند، در این نهضت به هیچ وجه دخالت نداشته اند."

وی از مردم خواست که خواهان جمهوری اسلامی‌باشند و گفت: " آنها را نپذیریم و نمی‌پذیریم آنها را که قلمهای مسموم را گرفته و برخلاف اسلام چیز می‌نویسند و ملی و دموکراتیک این ها را به زبان می آورند از آنها نپذیرید ما اسلامی را می‌خواهیم. ملت ما اسلام را می‌خواهد. آنها که کوشش دارند، نهضت ما را تضعیف کنند دولت ما را تضعیف کنند تا نتوانیم تا بخیال آنها نتوانیم در رفراندوم موفق شویم خیال خامی به سر خودشان می پزند....
اینها کشته داده اند، اینها خون داده اند، اینها سهیم هستند. همه سهم مال اینها است، نه مال من و شما که کنار نشسته اید و حالا قلم دست گرفته اید. قلم ها را بشکنید، به اسلام پناه بیاورید، تبلیغات سوء را کنار بگذارید، تا نتیجه ببرید تا استقلال خودتان را حفظ کنید."

http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/03/post_258.html

"در جمهوري اسلامي كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزاد خواهند بود." (مصاحبه با سازمان عفو بين الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978)

[4]
http://ghalamnews.ir/news-21196.aspx

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

استشهادیون در سنگر اینترنت - مبارزان در خاکریز ماهواره

صبر معترضین به سر آمده، حکومت شمشیرها را بیرون کشیده و خونها به خیابان ریخته است. خونهایی که قرار نبود ریخته شوند، جانهایی که رای داده بودند تا خون ندهند. به دنبال اصلاحات ساختاری نبودند. تنها می‌خواستند رفتار حکومت تغییر کند و وضع اقتصادی کشور اندکی بهبود یابد. اما کار از کار گذشته است. کشته‌ها زنده نمی‌گردند، آرایشان هم به همچنین. کسی مسئولیتی بر گردن خود احساس نمی‌کند. تکلیف خامنه‌ای که از پیش معلوم است اما کسانی که مردم را به خیابان کشاندند بر اساس کدام تحلیل اینکار را کردند؟ چند درصد از مشوقین، به انقلاب رفتند؟ با هزینه‌ی سنگین داده شده کدام دستاورد کسب شد؟ بعد از تهدید خامنه‌ای کدام منطقی -حضور کم تعداد قابل پیشبینی مردم- را توجیه می‌کرد؟

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

راه‌حل های انقلابی - رهبران قلابی

برادران و خواهران ِ مشارکتی من، انقلابی در کار نیست. کسی برای پس گرفتن کرسی ریاست جمهوری در نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه خون نمی‌ریزد. کسی جانش را برای رهبر شدن رفسنجانی یا منتظری فدا نمی‌کند. از اول قرار بر این بود که با شرکت در انتصابات، قدم به قدم به سمت دموکراسی حرکت کنیم. اعتقاد داشتید که با خشونت و انقلاب کردن هیچ کشوری به دموکراسی نرسیده است. اعتقاد داشتید که رفتن احمدی نژاد خودش موفقیت بزرگی است. رهبر را از ا.ن. جدا می کردید و می گفتید که هر چه می‌کشیم از دست این محمود است. رژیم ج.ا. را اصلاح پذیر می‌دانستید. گذشته‌ی موسوی برایتان مهم نبود و شگفتا که موسوی بدون آنکه شعارهای تند و تیز بدهد شما را جذب کرده بود. مثل خودتان فقط با ا.ن مشکل داشت.

مگر حالا چه شده که حاضرید خون صدها نفر بریزد؟ تا شاید دل عظمی به رحم آمد و جای محمود را با موسوی عوض کرد؟ موسوی همین حالا هم بدنبال اصلاحات ساختاری نیست. اصلاحاتی که امثال نوری از مدت‌ها پیش بدنبالش بوده‌اند.
برای اصلاحات ظاهری و دروغین خون 32 نفر را نمی‌ریزند، دانشگاه‌ها را به خاک و خون نمی‌کشند، خارجیان را از کشور اخراج نمی‌کنند. فعالین سیاسی را بصورت فله‌ای بازداشت نمی کنند، روزنامه‌ها را نمی‌بندند.

عزیزان من برای انقلاب کردن باید رهبر انقلابی داشت. موسوی بدنبال انقلاب نیست، بدنبال اصلاحات هم نبود. می خواهید به دوران امام برگردید؟ مگر همین امام پدران و مملکت ما را به خاک و خون نکشید؟ موسوی می‌خواهد رئیس جمهور بشود که چه کند؟ ایران را به 4 سال پیش برگرداند؟ می‌خواهید خون بریزید تا همین را بدست آورید؟ آیا بین شعارهای موسوی قبل و بعد از تظاهرات تفاوتی می‌بینید؟ آیا تا به حال به ساختار نظام انتقادی وارد کرده است؟

ملت ایران به موسوی رای داد تا خون نریزد. امروز فهمیده که با رای دادن به حقش نمی‌تواند برسد. ملت ایران راهش را پیدا کرده. رهبران و اهدافش را هم پیدا خواهد کرد.

_________________________
پی نوشت1: گفته می‌شود که امروز(30 خرداد 1388) قرار است تجمعی در میدان انقلاب برگزار شود. تا به الآن(ساعت 12:30) هیچکدام از سایت‌های «قلم نیوز» و «سحام نیوز» اطلاعیه‌ی مربوط به راهپیمایی را در سایت خود قرار نداده‌اند. سایت حزب اعتماد ملی چند ساعت پس از سخنرانی خامنه‌ای اطلاعیه‌ی زیر را از روی سایتش برداشت:
متاسفانه اصلاح طلبان با جان مردم بازی می‌کنند. کثیف هم بازی می‌کنند. دعوت رسمی نمی‌کنند تا مسئولیت را از سر خود باز کنند. فشارها و تهدیدهای حکومت را تحمل نمی‌کنند اما با کشته شدن مردم مشکلی ندارند. اگر حضور مردم پرشور بود خود را لابه‌لای جمعیت قایم می‌کنند،‌ اگر هم کم بود که در خانه می‌مانند.

پی نوشت2:بین هزینه و فایده‌ی هر حرکتی باید تناسبی وجود داشته باشد. خامنه ای به صراحت گفته که تا پای جان از نتیجه‌ی انتخابات دفاع می‌کنم. در چنین شرایطی تنها راه ابطال نتایج انتخابات کنار زدن خامنه‌ای است. کنار زدنی که هدفش رسیدن به جمهوری نیست بلکه تنها می‌خواهد کس دیگری را بجای ولی فقیه بنشاند. آیا جابجا شدن خامنه‌ای با منتظری ارزش خون صدها نفر را دارد؟

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

تناسب نداشتن هدف با تاکتیک


جدا کردن رهبر از نهادهای زیر دستش مسبوق به سابقه است. خاتمی پس از رد صلاحیت گسترده‌ی نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم، اعضای شورای نگهبان را متهم کرد که از دستور رهبر سرپیچی کرده‌اند. پیش از انتخابات دوره‌ی دهم، باوجود حمایت‌های بی‌قید و شرط و تمجیدهای بیشمار خامنه‌ای از احمدی‌نژاد، کاندیداهای اصلاح طلب در تمام میتنگها و مناظره‌هایشان بشدت از محمود احمدی نژاد انتقاد می کردند و پشتیبانی رهبر از او را امری طبیعی و مربوط به تمام دوره‌ها می‌دانستند. انداختن تمام مسئولیت ِ سیاست خارجی ایران بر دوش رئیس جمهور، بقدری برای ا.ن. گران تمام شد که او را وادار کرد تا از سیاست خارجی دوران خمینی برای منتقدینش مثال بیاورد. انتقادات اصلاح طلبان از کارنامه ی اقتصادی سراسر شکست احمدی نژاد، در تضاد کامل با سخنان رهبر در رابطه با مناسب بودن شرایط اقتصادی بود. اصلاح طلبان قوائد بازی بد و بدتر را رعایت نکردند و با حمله‌ی همه جانبه به ا.ن در واقع جرزنی کردند.

در شرایط کنونی علی‌رغم مشخص بودن عاملان اصلی تقلب و کودتا، موسوی و کروبی از موضع گیری صریح خودداری می‌کنند. اگرچه آنها اعلام کرده‌اند که تنها در چهارچوب قانون عمل خواهند کرد، اما برخوردشان با تقلبات صورت گرفته در تضاد کامل با قانون اساسی است. خامنه‌ای تا به امروز 2 بار بر سالم بودن انتخابات تاکید کرده است. طبعاً برای ملتزمان به اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه، مشکل بایستی حل شده باشد. اینطور که پیداست باختن در بازی بد و بدتر چندان برای اصلاح طلبان درس آموز نبوده است.

ادامه دادن این بازی در سطحی بالاتر تنها هزینه‌های آنرا بالا می‌برد بدون آنکه دستاوردی در پی داشته باشد. برداشت مردم این است که موسوی جلوی رهبر ایستاده و مخالف اراده‌ی اوست. موسوی در عمل مخالف رهبر است اما از لحاظ نظری مخالفتی با جایگاه ولایت فقیه ندارد.

مذهبیونی که 30 سال است نماز خوانده و روزه گرفته‌اند، وقتی در مواجه با جنایت‌ها و فسادهای حکومت اسلامی دچار شوک و بهت می‌شوند، می‌گویند که این اسلام، اسلام واقعی نیست. بعید است که از کشتارها و حق خوریهای صدر اسلام بی‌خبر باشند. برایشان قابل هضم نیست که 30 سال سرمایه‌گذاری در بهشت را یک شبه بر باد بدهند و یا شاید تنها امید و انگیزه‌ی آنها برای زندگی کردن، امکانات رفاهی دنیای دیگر است.

مهندس موسوی در شرایط مشابهی قرار دارد. تمام سرمایه‌ی اش نخست وزیر امام بودن است. امامی که 8 سال جنگ کرد، روابط با دنیای خارج را قطع کرد، حجاب را اجباری کرد، مخالفین‌اش را به بدترین شکل ممکن سرکوب کرد و از همه جالبتر رئیس جمهور منتخب ملت را برکنار کرد. کارنامه‌ی حقوق بشر امام خامنه‌ای بسیار درخشانتر از امام خمینی است. خط امامی که موسوی نگران‌اش است، یک تفکر یا منش نیست، در اینجا منظور از خط امام اطرافیان امام هستند. موسوی با وضع موجود مخالف است و معتقد است که از خط امام دور شده‌ایم. بنظر او امام اینرا نمی‌خواسته. یقیناً امام مورد نظر موسوی آیت‌الله خمینی نیست، پیرمرد آرامی است که در جمع خصوصی با اطرافیان‌اش خوش و بش می‌کند، دستی به سر و روی آنها می‌کشد و احتمالاً پست نخست‌وزیری را به افراد مورد وثوق‌اش می‌بخشد.

موسوی در بیان، مخالف خامنه‌ای نیست اما در عمل با او مخالفت می‌کند. هوادارانش عکس او را به همراه خمینی و خامنه‌ای در تظاهرات سه‌شنبه در دست گرفتند. تظاهراتی که بدون مجوز برگزار شده و هدفش برکنار کردن رئیس‌جمهور منصوب رهبر است. شاید تصور اصلاح‌طلبان این است که مورد خطاب قرار ندادن خامنه‌ای هزینه‌ی پذیرفتن شکست را برای او کمتر می‌کند. شاید آنها در خیال خود روزی را می‌بینند که خامنه‌ای تقلب را به افراد خودسر نسبت می‌دهد. بنظرم چنین تصوری مبتنی بر واقعیت نیست. تقلب صورت گرفته کار یک کودک بازیگوش نیست. صحبت بر سر ده میلیون رای است. سایت الف تحلیل درستی در اینباره ارائه داده.1

این تاکتیک حتی نتوانسته مانع سرکوب مردم و دستگیری گسترده‌ی فعالان سیاسی شود. موسوی می‌گوید که به اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه پایبند است، خامنه‌ای می‌گوید که خود پیداست از زانوی تو. موسوی می‌خواهد با دست نگذاشتن بر روی مشکل اصلی هزینه‌های اعتراضات را کاهش دهد اما کشتار وحشیانه‌ی مردم چیزی دیگری را نشان می‌دهد. حکومت اعتراض مسالمت آمیز مردم را با گلوله و باتوم پاسخ می‌دهد.

رنگ مذهبی به جنبش دادن و دیکتاتور مورد اشاره‌ی مردم را در کوتوله‌ای بنام احمدی‌نژاد خلاصه کردن باعث می‌گردد تا هواداران جنبش ریزش کنند. راه‌حل های احمقانه‌ای همچون شرکت در نماز جمعه نشاندهنده‌ی کوته‌بینی رهبران جنبش است. هواداران نماز و روزه 20 سال است که پشت خامنه ای نماز می‌خوانند و مشکلی هم احساس نمی‌کنند. اگر هدف رساندن اعتراض به گوش خامنه‌ای است، باید گفت: خامنه‌ای صدای اصلاحات مردم را شنیده اما صدای پای انقلاب هنوز به گوشش نرسیده‌ است.

در حال حاضر حکومت خود را برای سرکوب گسترده‌ی مردم آماده می‌کند. صدا و سیما در حال آماده کردن افکار عمومی است، سپاه با کشتن می‌خواهد مردم را به وحشت بیاندازد، خبرنگاران خارجی حتی در هتل هم تحمل نمی‌شوند. موسوی مرد این بحران نیست. قشری که دیروز خود را به زور به او چسبانده بود، امروز در حال کشیدن موسوی است. آیا چسبی که این دو را به هم چسبانده به اندازه‌ی کافی قوی است؟ بنظر من خیر. موسوی باید خود را به مردم نزدیک‌تر کند.
_______________________
[1]
با توجه به اينكه جابجا كردن 10 ميليون راي بدون اطلاع و همكاري هيات هاي نظارت شوراي نگهبان عملا ناممكن است، بي شك كساني كه معتقد به وجود «تقلب گسترده» هستند بايد نه تنها وزارت كشور بلكه شوراي نگهبان را نيز در اين واقعه «شريك جرم» بدانند. بدين ترتيب معترضان در واقع دارند «نظام» را به تقلب در انتخابات متهم مي كنند...
ادعاي «زيرسوال بردن بنيانگذار انقلاب اسلامي» نيز ادعاي بسيار قابل توجهي است. ظاهرا آقاي موسوي كليه اقدامات دولت خود و دوستان خود در دهه شصت را عينا مورد تاييد امام خميني (ره) مي داند...چرا ايشان انتقاد از مواردي چون گزينش هاي بسيار سخت گيرانه، ارعاب 99 نماينده مجلس مخالف دولت و يا حتي بخشنامه لباس مشكي و قهوه اي - كه آشكارا امروز غير قابل دفاع هستند - را «زير سوال بردن امام خميني» مي داند؟ بديهي است كه اينها اعمال دولت ايشان و يا دوستان و حاميان ايشان بوده است و نه اقدامات امام راحل (ره).اگر استدلال آقاي موسوي را بپذيريم، قاعدتا انتقادهاي شديد و بي رحمانه ايشان و ديگر كانديداها از عملكرد دولت نهم نيز «زير سوال بردن ولايت فقيه كنوني» است. چون همانطور كه اما راحل در دهه شصت بطور آشكار از دولت موسوي حمايت مي كرد، رهبري فعلي نيز در سالهاي گذشته از دولت نهم حمايت كرده است. آيا آقاي موسوي مي پذيرد كه اعمال خودش در اين انتخابات زيرسوال بردن ولايت فقيه بوده است؟
http://alef.ir/1388/content/view/47667

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

آقایان با جان مردم کاسبی نکنید

آمارهای رسمی حاکی از آن است که حداقل 13 نفر توسط مزدوران رژیم به شهادت رسیده‌اند. حدود 100 نفر از روزنامه‌نگاران و فعالین سیاسی دستگیر شده و تعدادی بسیاری زیادی نیز توسط گاردهای ویژه زخمی شده‌اند.
شگفتا که آقایان کروبی، خاتمی و موسوی هنوز در برابر کشته شدگان و دستگیرشدگان موضع گیری نکرده و از گفتن یک تسلیت خشک و خالی هم ابا دارند. شاید تسلیت گفتن راه را برای اراذل و اوباش خطاب کردنشان می‌بندد.
همه از حصر خانگی و فشار به اصلاح طلبان صحبت می‌کنند. من نمی‌دانم این آقایان بجز قدرت و ثروت چه چیزی را دارند که دست بدهند؟

اکبرشاه و زن و بچه‌اش چرتکه بدست گرفته‌اند و بعد از هر شلوغی اظهار نظر کرده و مردم را به ایستادگی دعوت می‌کنند. کاندیداها خود را به خریت زده و درحال پیگیری موضوع تقلب از طریق قانونی هستند. اطرافیان موسوی مردم را به تجمع دعوت می‌کنند ولی بعد از مدتی تکذیب می کنند. اگر شلوغ شد و جمعیت زیاد آمد، خودشان را به بین آنها می‌رسانند. اگر خلوت بود، مصلحت را در حضور یافتن نمی‌بینند.سنبه پر زور باشد سرجایشان می‌نشیند. حضور پر شور باشد به میان مردم می‌روند.

در خارج از کشور عده‌ای مشغول تشویق کردن مردم به مبارزه هستند. حزب کمونیست کارگری همچنان بهترین شیوه‌ی مبارزه را نشان دادن آلت اعضایش در برابر سفارتخانه‌های رژیم می‌داند و وعده می‌دهند که تمام مسئولین نظام را محاکمه می‌کنند. محسن سازگارا هر شب به VOA می‌آید و آخرین‌خبرها را می‌دهد.(این خبرها را نمی‌تواند به چالنگی بدهد؟) به مردم بابت مبارزات مسالمت آمیزِ کلاسیک‌شان تبریک می‌گوید ولی به کشته‌شدها اشاره‌ای نمی‌کند. نگران قطع شدن کانال‌های ارتباطی کاندیداها با مردم است اما فکر نمی‌کند که چرا اصلاح طلبان مهاجرانی، نبوی، مخملباف، افشاری، گنجی،‌ اشکوری، کدیور، سروش و... را ول کرده‌اند و به سراغ ایشان آمده‌اند؟ ابراهیم نبوی که تا به دیروز مخالف تندروی و به خیابان آمدن مردم بود، امروز از مردم می خواهد که به خیابان‌ها بریزند. ناسلامتی اینهمه برای جنبش سبز وقت و آبرو گذاشته‌. مهاجرانی مردم را به شرکت در نماز جمعه دعوت می‌کند. احتمالاً‌ رویش نمی‌شود وگرنه از مردم خواهد خواست که در مرقد فاتحه‌ای برای خمینی بخوانند. بلکه شاید دل بسیجیان نرم شد و باتوم‌ها را آرام‌تر زدند. اگر هم در شدت ضربات موثر نیفتد دلم مقام رهبری و ملاهای مفت خور را که نرم می‌کند؟ نمی‌کند؟

5 روز از انتخابات گذشته و آقایان هنوز تردید دارند. هر کودک یک ساله‌ای می داند که متقلب اصلی خود خامنه‌ای است. تصورم بر این بود که این تظاهرات و حمایت‌های گسترده به بزدلان کمی دل و جرئت می‌بخشد. افسوس که اینها ثابت کردند که در حد و اندازه های جنبش به این گستردگی نیستند.

مسخره بازی دیگر بس است، یا در پس گرفتن رای مردم جدی هستید و باید به سراغ خامنه‌ای بروید یا دل و جرئت‌اش را مثل گذشته ندارید. آقایان رودربایستی را کنار بگذارید و به مردم بگویید که به خانه‌هایشان بروند. بگویید که تقلب شده و ما باقی ماندن در قدرت را به کتک خوردن در کنار شما ترجیح می دهیم. مردم مسیر و رهبر خودشان را در آینده پیدا خواهند کرد.

روزی به مانند اسبها خواهیم زیست - التون جان

Music: Elton John
Lyrics: Bernie Taupin
piano and vocals: Elton John
guitar: Davey Johnstone
guitar: John Jorgenson
bass: Bob Birch
keyboards: Guy Babylon
drums and percussion: Charlie Morgan
backing vocals: Angel Voices Choir


I can't control this flesh and blood
That's wrapped around my bones
It moves beneath me like a river
Into the great unknown

کنترل این گوشت و خون در توانم نیست
آنها در اطراف استخوان‌هایم به هم پیچیده شده‌اند
مرا به مانند یک رودخانه به زیر می‌کشد
به سوی ناشناخته‌ای بزرگ

I stepped onto the moving stairs
Before I could tie my shoes
Pried a harp out the fingers of a renegade
Who lived and died the blues

من بر روی پله‌های متحرک گام برداشته‌ام
قبل از آنکه بتوانم بند کفشهایم را ببندم
چنگ را از چنگ یک مرتد درآورد
کسی که با افسردگی زندگی کرده و مرده بود

And his promise made was never clear
It just carved itself in me
All I saw was frost inside my head
On the night he said to me

قولی که او داده بود هرگز روشن نبود
و مثل خوره وجودم را میخورْد
تمام چیزی که دیدم سرمای درون سرم بود
یک شب او به من گفت

Someday we'll live like horses
Free rein from your old iron fences
There's more ways than one to regain your senses
Break out the stalls and we'll live like horses

ما روزی به مانند اسبها خواهیم زیست
افسار را از حصارهای قدیمی آهنی‌یتان آزاد کنید
آنجا بیش از یک راه برای دوباره بدست آوردن احساسهایتان وجود دارد
از اصطبل‌ها فرار کنید و ما به مانند اسب‌ها خواهیم زیست

We're the victims of the heartbreak
That kept us short of breath
Trapped above these bloodless streets
Without a safety net

ما قربانیان دل شکستگی هستیم
که نفس تنگی ما را تداوم بخشیده
بالای این خیابانهای بدون احساس گیر افتاده است
بدون قفسهای محدود کننده

I stood in line to join the trial
One more customer of fate
Claimed a spoke in the wheel of the wagon train
On the road to the golden gate

من برای پیوستن به آزمایش در نوبت می‌مانم
یک مشتری دیگر تقدیر
می‌خواهم پره‌ای از چرخ‌های واگن‌های قطار باشم
تا در راه دروازه‌ی طلایی سفر کنم

On the flat cracked desert I jumped ship
It just made sense to me
I've spent too long in the belly of the beast
And now I shall be free

در صحرای مسطح ترک خورده، من گروه را ترک کردم
این تنها برای من معقول است
من زمان زیادی را در شکم دیو سپری کرده‌ام
و اکنون من باید آزاد باشم

Someday we'll live like horses
Free rein from your old iron fences
There's more ways than one to regain your senses
Break out the stalls and we'll live like horses

ما روزی به مانند اسبها خواهیم زیست
افسار را از حصارهای قدیمی آهنی‌یتان آزاد کنید
آنجا بیش از یک راه برای دوباره بدست آوردن احساسهایتان وجود دارد
از اصطبل‌ها فرار کنید و ما به مانند اسب‌ها خواهیم زیست


دوستان لطفاً اشکالات بی‌شمار ترجمه رو تذکر بدید.

۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

طرفدار موسوی نیستم ولی از رای مردم دفاع می‌کنم

در اوایل انقلاب عده‌ای از ملیون و گروه‌های چپگرا تصور می‌کردند با سواستفاده از قدرت ِ مردمی خمینی می توانند پس از شکست دادن شاه بر این موج سوار شوند ولی موج بوجود آمده بقدری سهمگین بود که تقریباً تمام نیروهای فوق را به صخره های انقلاب کوبید. تجربه‌ی 30 سال پیش به ما می گوید که دزدین موج سبز امکان پذیر نیست.

چیزی که این مردم را به خیابان کشیده، ارزشهای دموکراتیک و سکولار نیست. مردم به درست یا به غلط پشت موسوی جمع شده‌اند. در اینجا یک سوال پیش می‌آید: تکلیف کسانی که در شرایط کنونی با موسوی و افکارش مخالف هستند چیست؟

گذشته‌ی آقایان اصلاح طلب به اندازه‌ی کافی روشن است. عدم دفاع آنها از آزادیخواهان و در موارد بسیاری مخالفتشان با نیروهای تحول‌خواه جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌گذارد که اینها بدنبال منافع مردم نیستند و اگر احساس خطر می‌کنند نه بخاطر منافع مردم که بخاطرمنافع از دست رفته‌ی خودشان است. از شواهد امر پیداست که مافیای اقتصادی بدنبال سواستفاده از کتک خوردن‌های مردم است. موسوی هنوز هم بجای پیوستن به مردم نگران تصفیه شدن خط امامی هاست. عده‌ای بدنبال مصادره‌کردن تمام و کمال جنبش به نفع هاشمی و حسن خمینی هستند.1 عده‌ای به دنبال ماهی گرفتن از آب گل‌آلود و تطهیر گذشته‌ی خویش هستند.

خوب چاره چیست؟ یا باید شکست مردم از مانور اقتدار را بپذیریم یا موسوی را به ناچار با خود همراه کنیم. لزومی به حرکت گوسفندوار به سمت مرقد نیست. می توان در عین کثرت وحدت داشت. می‌توان با جمعیت هم کلام نشد و شعارهای خود را مطرح کرد، پلاکاردهای خود را در دست گرفت اما به همراه مردم باتوم خورد. می‌توان هوشیار بود و بدنبال هرکس و هر شعاری نرفت.

در برابر اتفاقی که امروز در ایران افتاده است نمی‌توان بی تفاوت بود. سه اتفاق مشخص در این کودتا افتاده:
  1. نیروی نظامی تمام قدرت سیاسی را قبضه کرده است.
  2. رای مردم از سوی حاکمیت محترم شمرده نشده.
  3. مردم برای دفاع از آرای خود به خیابان‌ها آمده اند.
در چنین شرایطی سکوت کردن به هیچ عنوان درست نیست. شکست مردم شکست دموکراسی است. اگر امروز موفق به سرکوب کردن مردم شوند فردا هیچکسی جلودارشان نخواهد بود. من از موسوی و خط امام دفاع نمی‌کنم، من از حق انتخاب مردمی دفاع می‌کنم که انتخاب امروزشان به هر دلیلی میرحسین موسوی است. من از دموکراسی و برتر بودن رئیس جمهور بر والی منصوب رهبر دفاع می‌کنم. از برتر بودن قدرت مردم بر سرنیزه دفاع می کنم. اگر از انتخاب 80 درصد مردم دفاع کنیم، می‌توانیم امیدوار باشیم که فردا هم فصل‌الخطاب رای اکثریت خواهد بود. پیروزی مردم اتفاق فرخنده‌ای است. دیگر همه می‌دانند که از طریق بازیهای درون حاکمیت نمی توان حق خود را گرفت. فردا کسی مردم را خس و خاشاک خطاب نخواهد کرد. ولی فقیه خواهد فهمید که زمان تغییر را مردم معین می‌کنند و نه او.

هر شعاری بدنبال مطرح کردن خواسته‌ای مشخص است. شعار سیاسی باید با وزن مردم همخوانی داشته. کسانی که بدنبال شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر خامنه‌ای هستند بایستی شخصاً گوشت‌های دم توپ و گلوله را تهیه کنند. فاصله‌ی بین سقوط ج.ا. تا پذیرش رای مردم فاصله‌ی بین کبودی تا خون است. هزاران گرایش سیاسی در جامعه وجود دارد. اگر قرار باشد که تمام این گرایشات امروز خود را وزن کشی کنند، این تکثر و اغتشاش بدون شک سرکوب مردم را برای حکومت آسان‌تر می‌کند.

حکومت بدنبال خلق تیان‌آنمن دیگری است. شکست مردم تنها شکست موسوی نیست. امروز دکتر بختیاری در اردوگاه حریف وجود ندارد. هواداران احمدی‌نژاد در خیابان شانزه‌لیزه نیستند. آنها در مصلا جمع می‌شوند. اگر اینبار زمین بخوریم معلوم نیست دفعه‌ی بعد کی و چگونه بلند خواهیم شد.
_________________________

[1]
https://balatarin.com/permlink/2009/6/14/1619159