۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

ای موشک های تاماهاوک، بگیرید وطن من را!

هزینه های جنگ با کشوری به وسعت ایران و در منطقه استراتژیکی چون خلیج فارس و با توان عملیاتی برون مرزی سپاه، سر به فلک خواهد کشید. بعید است که غرب دست به حمله به ایران بزند آنهم در شرایطی که برای جنگ محدود با لیبی، خزانه و نفسش به شماره افتاده بود! اما بیایید به عنوان یک ورزش ذهنی، تصور (و شاید هم توهم) ذهنی این دوستان را در خاطرمان شبیه سازی کنیم. چشمانمان را می بندیم و بمب افکن های B-2 را تجسم میکنیم که با شکوه هرچه تمام تر از فراز خلیج فارس عبور میکنند و به سمت ایران در حال پرواز هستند.

بوشهر یا تهران؟ میدان تجریش یا شهرک اکباتان؟ فرقی ندارد؟! چرا فرق میکند عزیز من. آن کس که در بوشهر یا شهرک اکباتان می نشیند سهم بیشتری از موشک ها و بمب های آزادی بخش خواهد برد. فاصله برخی بلوک ها با آشیانه هواپیما کمتر از صد متر است. فاصله ای که برای ریختن شیشه های 5 متری خانه های آنجا کفایت میکند و چه منظره ای هیجان انگیزتر از این؟ اصل فیلم هالیوودی و جلوه های ویژه است لامصب! تازه اگر شانس بیاوری و این بمب های هوشمند که عینهو ریختن تاس در آسمان رها می شوند، در همان محدوده خطای ده متری شان فرود بیایند و جلوی پای خانه ات از خجالت و تو خانواده ات در نیایند. بوشهری ها احتمالاً از تشعشعات هرچند خفیف نیروگاه اتمی لذت نخواهند برد اما کودکانی که در نزدیکی اهداف و پایگاه های نظامی زندگی میکنند، با صدای بمباران شبی رویایی را به صبح خواهند رساند! اندکی صبر که فردا سحر دیگری است.


لندن یا اصفهان؟! شوخی نکنیم دوست عزیز! به تهران بر میگردیم که تاسیسات آب، برق، تلفن و گازش منهدم گشته و تمام این نیازهای اولیه زندگی از دسترس شهروندان خارج شده و جاده ها و پل هایش فرو ریخته. میدانی؟! برای تصرف یک کشور باید ابتدا آنرا فلج کرد... به سطح شهرهای بزرگ می رویم و به تماشای مناظر زیبا و خاطره انگیز صف های آب ِ تصفیه شده و بنزین می نشینیم. صف ماشین های راهی شمال، صف نان و غذا و کسی چه می داند؟ شاید صف داوطلبین ورود به جبهه هم داشته باشیم.

و لابد از دل این همه خون و فریاد و آتش، دموکراسی همچون ققنوس از خاکستر بر خواهد خواست؟! هواداران رژیم و نیروهای نظامی ناگهان از صحنه حذف شده و ملت دست به دست هم به مهر میهن خویش را کنند آباد! هواپیما پشت هواپیما خواهد بود که از غرب و شرق(بیشتر از غرب) در فرودگاه مهرآباد و آبادمهر(امام سابق) به زمین خاک پاک وطن خواهند نشست. هرکسی با رزومه ای در جیب و مانیفستی در چمدان بدنبال این خواهد بود تا خلا بوجود آمده را شخصاً پر کند! همه چیز عالی بنظر میرسد! اینجا کجاست؟ من کجا هستم؟!...

گیرم که هدف و حاصل حمله نظامی چیزی جز سقوط رژیم نباشد، اما پرسش اینجاست که مگر ملت شریف ایران از تجاوزات قبلی و ناخنک های همسایگان دور و نزدیک در گذشته چه تحفه ای بیرون کشیده اند که با این سابقه درخشان در مهمان نوازی و متجاوز پذیری انتظار معجزه از جنگ دارند؟! ما از این تاریخ ‍‍پرافتخارِ سراسر شکست و ناکامی بالاخره چه درسی گرفته ایم؟!... به ریش داشته و نداشته خود خندیده ایم اگر خیال می کنیم که با یکسان شدن ایران با خاک، وضع مان بهبود خواهد یافت!

و من در عجبم از ملتی که هنوز که هنوز است، از فلاکت یک جنگ تمام عیار 8 ساله خلاصی نیافته اما بدنبال جنگ رهایی بخش دیگری است! در عجبم از جماعتی که زار میزند "دریغ است ایران که ویران شود" و در همان حال و هوا و با روحیه خالص میهن پرستی، رو به آسمان، دست به دعا برای موشک ده متری بر میدارند و زیر لب می گویند: "کاشکی اسکندری پیدا شود!" 

_________
پ.ن1: 

پ.ن2:
تیتر با الهام از این سرود مجاهدین نوشته شده: ای گلوله ها بگیریدم!