۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه

این انگلستان است


من نمیتونم به تو دروغ بگم. پسر، این یک جنگ رقت آوره.  و تو می خوای که زندگی پدرت یه معنایی داشته باشه، درست نمیگم؟! و گفتن این حرف، قلب لعنتی من رو میشکنه. ما نباید اونجا[فاکلند] باشیم. اون [تاچر] به ما دروغ گفته. به من دروغ گفته. به تو دروغ گفته. اما مهمتر از همه به پدرت دروغ گفته. اگه تو بلند نشی و توی این دعوای لعنتی که در خیابون جریان داره نجنگی، پدرت برای هیچی مُرده. اون واسه هیچ و پوچ مرده. پسر، تو باید این رو با خودت حمل کنی. اینجا، توی این قلب لعنتیت...

شاون، یک پسر دوازده ساله انگلیسی است که پدرش را در جنگ فاکلند از دست داده و با مادرش به تنهایی زندگی میکند. داستان از جایی آغاز می گردد که شاون بخاطر شلوارش در مدرسه مورد تمسخر بچه ها قرار میگیرد و با پسری که به پدرش توهین کرده درگیر می شود. همین نزاع و آسیب روحی باعث می شود تا پسرک ِ تنها، در راه بازگشت به خانه با اراذل محل آشنا شده  و جذب آنها گردد. کله پوستی ها! باند کوچکی از نوجوانان و جوانان انگلیسی به رهبری وودی مهربان، دوست داشتنی و خوش مشرب...


 شاون لحظات خوشی را کنار دوستان تازه اش می گذراند. حتی مادرش علیرغم مخالفت اولیه و ناراحتی از بابت تراشیده شدن سر فرزندش توسط دوست دختر وودی، پس از جر و بحثی کوتاه سرانجام راضی می شود تا شاون را بدست وودی و دوستانش بسپارد. این جمع دوستانه با آمدن «کُمبو» بهم می خورد. رفیق قدیمی، خطرناک و نژاد پرست وودی که تازه از زندان آزاد شده و می خواهد خارجی ها را به خانه شان بفرستد...

فیلم «این انگلستان است» روایتی از اوضاع فرهنگی اقتصادی قشر کارگر انگلیس در دهه ی 80 و دوران تاچر است که از جنگ، بیکاری انبوه و مهاجرت رنج می برد. فیلم حکایت میهن پرستان ِ تحقیر شده و حاشیه نشینان چلانده شده زیر فشار زندگی است.  شِین میدو، کارگردان فیلم از کله پوستی ها هیولا نمی سازد و جنبه های انسانی زندگی آنها را به تصویر می کشد. میدو با صراحتی قابل توجه کشمکش و نفرت شدید بین مهاجران و میهن پرستان افراطی را به روی پرده سینما می ریزد. از توهین های تند کُمبو به سیاه پوستان گرفته تا پاکی گفتن به پاکستانی ها. با این وجود کارگردان پند اخلاقی نمیدهد، واقعیت را عریان به تصویر میکشد و قضاوت درباره زشتی یا درستی عمل را بر عهده بیننده می گذارد.

«این انگلستان است» برشی است کوچک اما دلچسب از فرهنگ و جامعه غنی بریتانیا. فرهنگی که حتی زشت ترین و شاید کوچکترین بخش هایش را نیز از نظرها قایم نمیکند و بی پروا درباره ی مشکلاتش به گفتگو می نشیند. خود را نقد می کند و دریچه ای برای اصلاح ایرادها می گشاید. «این انگلستان است» جوایز زیادی برده از جمله بهترین فیلم مستقل بریتانیا. بازی ها روان و خوبند، علی الخصوص بازی دلنشین توماس تِرگوز در نقش شاون.

از ایرادهای این فیلم می توان به بیشتر شکافته نشدن روابط و ریشه های این قشر اجتماعی، و شخصیت پردازی ضعیف مادر ِ شون اشاره کرد که به نحو غیرقابل باوری نسبت به دوستان تازه ی پسرش بی خیال و بی تفاوت است. با همه اینها فیلم در مجموع چفت و بست محکمی دارد و داستانش را سر راست، منطقی و روان تعریف میکند. این یک فیلم متوسط خوب از انگلستان مورد علاقه کارگردان است. با همه بدی ها و خوبی هایش.


پ.ن: پیتر بِرَدشاو در نقدی که درباره همین فیلم در گاردین نوشته تعریف میکند "در اوایل دهه 70 روزی برای دیدن بازی تیم فوتبال واتفورد همراه با پدرم به استادیوم رفته بودیم که کله پوستی ها توجه ام را جلب کردند. پدرم عبوسانه برایم توضیح داد که آنها موهایشان را برای این زده اند تا بتوانند از دستان پلیس براحتی فرار کنند. واقعیت داشته باشد یا نه، تراشیدن سر، کله آنها را شبیه یک مشت ِ گره کرده ی بزرگ می کند."