۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

شرق در برابر غرب


کاتسوموتو به قلب آتش میزند و در نبردی نابرابر جان میدهد. جان دِنبار، آزاد و رها، از برابر شلیک سربازان، یکی پس از دیگری می گذرد. دو پایان متضاد، دو برداشت گوناگون از جاودانگی. یا از همه کاملتر، دو نگاه متفاوت به زندگی. شاید به همین خاطر است که وقتی امپراطور از کاپیتان ناتان آلگرن می پرسد:" به من بگو او چگونه مُرد؟" پاسخ میدهد:"من به تو می گویم که او چگــونه زندگی کرد."

و خون با خون شسته نمی شود، خون راه را پاک نمی کند و مسیر را روشن نمی کند، خون حقانیت نمی آورد. خون به تنهایی هیچ مشکلی را حل نمی کند. سالی دگر نو می شود اما دیگر جوانانی نیستند که یک سال پیرتر شوند. چیزی به عمرشان افزوده نمی شود اما شمارگان مرگ یک شماره به جلو می رود. امسال یکسال از سال وفات خواهد گذاشت. در هیاهوی سال نو، چراغ خانه ی پیرمردی 70 ساله دوباره روشن می شود و من در این اندیشه ام که دگر بار، در تاریخ پر درد این مملکت، باز جوانانی مفت باختند.