۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

درس هفتم


«کاش اختلاف دولت و ملت، یعنی درباریان و آخوندها، در سر ترتیب اداره‌ی مملکت و نفع ملت و بقاء استقلال» آن بود. اختلاف بر سر این است که «یک مشت رعیت بدبخت را... دولتیان بیشتر بخورند یا ملاها.»مشروطه ایرانی. ماشاالله آجودانی. ص۱۶۷
مطلب زیر قرار بود تنها یک کامنت کوتاه باشه اما اینقدر کش اومد که تصمیم گرفتم بعنوان یک پست جدا منتشرش کنم. معمولاً مطالبم رو با همراه با گوش کردن به موسیقی متنِ «خداحافظ لنین» می نویسم. اینبار از موسیقی فیلم «راکی بالبوا» استفاده کردم به همین خاطر با همان لحن محاوره ای منتشرش میکنم.
__________________________________________
مورچه‌های قرمز از موریس اشر
درس اول:
«تو آدم احمقی هستی چون نمیدونی که این مسئله رو اینجوری حل میکنن».
نظر بالا آشکارا توهین آمیزه اما یک استدلالی هم درش نهفته. میشه نسبت به نظر بالا بی تفاوت بود، صرفاً با توهین متقابل جواب داد یا گفت: «احمق خودتی و جواب درست اینه» البته میزان توهین بستگی به کـَرَم طرف مقابل داره و میتونه آبدار یا خشک باشه.

واقعیت اینه که نگاه ما به همدیگه سرشار از قضاوته. در یک گفتگوی رو در رو، حالات صورت و بدن ما بخشی از این احساس رو منتقل میکنه اما در متن، این بار تماماً بر دوش کلام هست. البته گاهی توهین از حد می گذره و طبعاً گفتگو در اون شرایط معنایی نخواهد داشت.

در خیلی از اوقات توهین یا آنچه که از دید ما توهین به حساب میاد، حتی 5 درصد کل مطلب رو تشکیل نمیده. اینجا مانور دادن و زوم کردن روی اون 5 درصد و ول کردن باقیه قضایا میشه هوچیگری. کسی که 95 درصد یک مطلب رو رها کرده، ول کردن آن 5 درصد هم براش مشکل نخواهد بود.


۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

محتاجیـم به دعـا!

این جهان برای کسی که فکر می‌کند، کمدی است و برای کسی که حس می‌کند تراژدی. از این رو دموکریتوس خندید و هراکلیتوس گریست. هاریس والپل
دانسته های من از آرایش سیاسی نیروها در مصر، در حد آشنایی با سوابق و برنامه ها و آرمان های کدخدای قیاس آباد قم است. بعید می دانم اکثریت کسانی نیز که این روزها از مصر می نویسند و از اسلامیزه شدن آن هراسناک اند، اطلاعات عمیق تری از مصر داشته باشند. برخی با نگاهی عاقل اندر سفیه و با ژست ِ پدری سرد و گرم چشیده، امیدوارند مصریان اشتباه ایرانیان را تکرار نکنند و به ملت مصر هشدار می دهند که هشیار باشند. خیل عظیم تحلیلگران افسوس می خورند که مصریان می دانند چه نمی خواهند اما نمی دانند که چه می خواهند. در مقابل، سیل خبرها یکی پس از دیگری حکایت از این دارند که اکثریت مردم و حتی خود اخوان بدنبال حکومت اسلامی نیستند. شاید مصریان نام پدر و شماره ی شناسنامه ی رئیس جمهوری بعدی را ندانند، اما بنظر می رسد که بر سر حاکمیت صندوق رای و رژیمی سکولار توافق دارند. پیش بینی آینده مصر با این سطح از اطلاعات، نیازمند فالگیر و رمال است و از طرفی بسیار بعید است که پیام فارسی بیم دهندگان در وسط هیاهوهای مصر، شنیده و فهمیده شود.

ابراز نگرانی یا امیدواری از عبرت گرفتن مصریان از تجربه ی مشابه، این پرسش را به ذهن می آورد که خود ما چه درسی از گذشته گرفته ایم؟ حاصل شکست جنبش چه بوده؟ چگونه مصریان توانستند در کمتر از یک ماه چندین پیروزی پیاپی بدست بیاورند اما در اینطرف حاکمیت نه تنها یک میلیمتر عقب نشینی نکرد و باج نداد، بلکه نَفَس بی آزارترین مخالفینش را هم گرفت؟

موضوع وقتی جالبتر می شود که اعتراض های آبکی متحجرین یا بنا به برخی از روایات علمای از کار افتاده ی جا مانده از بیت المال، تفسیر به رای شده و به مغز خلق الله خورانده می شود و خطری احساس نمی گردد. این همه نگرانی از پیروزی اسلام گرایان در مصر، وقتی که بیانیه های اخوان و خودی ها را مقایسه کنیم، بسیار مضحک بنظر می آید. بعید می دانم حتی اسلامی ترین بیانیه ی اخوان المسلمین به این اندازه از آیات قرآن و روایات استفاده کرده باشد!

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

گزارش مستقیم یک سقوط


"هیچ کسی بیش از من علیه پارلمان های سالیانه، حق رای عمومی و انتخابات تصمیم نگرفته است. هدف من نه طرفداری از این امیدها و طرح ها، بلکه خط بطلان کشیدن بر آنهاست... اصول رفرم من، جلوگیری از ضرورت انقلاب است... اصلاح کردن برای حفظ و نه برانداختن رژیم." لرد اِرل گِری-نخست وزیر انگلستان-1831

لَنگ (1999, pp. 38-39) از بازتاب عمل ارل گری نتیجه می گیرد: "ویگ ها از حمایت طبقه ی کارگر از لایحه آگاه بودند... اما آنها همچنین کاملاً مصمم بودند که به طبقات کارگر اجازه ندهند تا هرگونه موقعیت برجسته ای را در سیستم رای گیری جدید بدست بگیرند. تصویب لایحه در نهایت کشور را از آشوب ها و قیام ها حفظ کرد؛ محتوای لایحه کشور را از "شیطان" دموکراسی حفظ نمود. لازم به ذکر نیست که کارگران وقتیکه دریافتند از آن لایحه چقدر کم بدست آورده اند، نا امیدی در میانشان شدت یافت، اما تا آن زمان کارگران متحدین طبقه ی متوسطشان را از دست داده بودند؛ بوسیله ی لایحه جذب سیستم شده و ناتوان از انجام هر کاری درباره ی آن بودند."

[...] همچنین، تهدید انقلاب یک نیروی محرکه پشت دموکراتیزاسیون در فرانسه، آلمان و سوئد بود. برای مثال تیلتُن(1974) فرآیندی را که منجر به مقدمه ای برای حق رای مردان در سوئد شد را اینگونه توصیف می کند:
"هیچکدام از نخستین لوایح اصلاحات بدون فشار محکم توده تصویب نشد؛ در 1866، جمعیت درحالیکه آخرین رای در حال گرفته شدن بود، گرداگرد اتاق ازدحام کرده بودند، و اصلاحات 1909 بوسیله ی جنبش حق رای گسترده، تظاهرات  و اعتصاب تهییج شد... دموکراسی سوئد بدون انقلاب به پیروزی رسید - اما نه بدون تهدید انقلاب."(pp. 567-568)[فُرم ایتالیک از نویسنده است]
Economic Origins of Dictatorship and Democracy- pp.27
کارشناس قطری الجزیره ی انگلیسی، در بعدازظهر جمعة الغضب بر روی تصاویر زنده ی ارسالی از قاهره می گوید:"مردم مصر دیگر تحمل رژیم را ندارند و به تغییرات کوچک راضی نمی شوند. مبارک باید برود"(نقل به مضمون) کارشناس دیگری اضافه می کند مردم بایستی از جنبش سبز ایران درس بگیرند و مُمِنتوم جنبش را در هفته های آتی حفظ کنند تا به پیروزی دست یابند. اما تصاویر زنده تضاد عمیقی با صحبت های کارشناسان دارند. آنچه که مردم نامیده می شوند، به زور به 200 نفر می رسند. معترضین در اطراف پل 6ام اکتبر و روبروی دوربین الجزیره تجمع کرده اند. پلیس ضد شورش با گاز اشک آور به سمتشان یورش می برد، تظاهرکنندگان کمی عقب می نشینند و به سمت دیگر پل می روند اما هنوز در کادر دوربین جا می شوند. هر از گاهی ماشین زره پوش سیاه رنگی به روی پل می آید و مردی از طریق دریچه ی سقف آن به سمت معترضین گاز اشک آور شلیک میکند، اندکی روی پل می ماند و پس از متفرق شدن شورشیان از کادر دوربین خارج می شود. صحنه عقب نشینی جماعت و ورود دوباره پلیس ضد شورش چندباری تکرار می شود. در این بین فیلم دیگری از سوئز پخش می شود که نشان می دهد 2 ماشین زرهی بین مردم گیر افتاده اند. یکی به دست معترضین فتح می شود اما راننده ماشین دوم شاید از ترس جان، به دل جمعیت می زند، یکی دو نفری را زیر می گیرد و از مهلکه فرار می کند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

گذر عمر با کانتر فیلم!

نزدیک به یک ساله که عادت هرماه فیلم خوندن رو کنار گذاشتم. در واقع اولین فیلم رو برادرم خرید، اون از همون شماره ولش کرد اما من دودستی چسبیدمش. آخرین مطلب جالبی که هم خوندم یک مقاله ی پُروپیمون بود درباره تاریخچه ی پینوکیو.

مجله ی فیلم مطالب خواندنی خیلی زیاد داشته. از گزارش جشنواره ها که تاحدودی شبیه سفرنامه بودن ( مسعود مهرابی گزارش هاش رو در یک کتاب جمع آوری کرده)، تا از مطالب اخیری که یادم مونده: پرونده های برادران مارکس، دیوانه از قفس پرید با روایت جک نیکلسون از نخستین دیدارش با شخصیت رئیس، سام پکین پا و... اتوبیوگرافی فوق العاده امیر نادری و بهاریه های خواندنی آیدین آغداشلو و رضا کیانیان،  مصاحبه های تامل برانگیز با بقول رشتی ها لشکر سیاهی های سینما یا بدلکارهای غیرحرفه ای که توی شیشه ی واقعی می رفتن!. نقد قائد به کتاب نوشتن با دوربین گلستان، گفتگوهای خواندنی با اونهایی که دوستشون داریم، مرور شماره های قدیمی دهه ی شصت مجله و نقل تغییرات بامزه ی سناریوی فیلم های نامطلوب و عوض شدن جای کارکتر ساواکی با انقلابی بوسیله ی دوبله و تغییر داستان فیلم! ... آخ داشت  یادم میرفت، کتاب سال فیلم و پرونده اش درباره ی دوبلورها!

 مجله ی فیلم لحظات بسیار شیرینی برام رقم زده، اصلاً یک بخش بزرگی از نوجوانی و جوانیم به این مجله پیوند خورده. تکرار روزانه ی پیاده شدن از اتوبوس یا تاکسی، رفتن به اونور خیابون و چک کردن دکه ی روزنامه فروشی، در آوردن یک هزاری از توی جیب، آقاجون ماهه پیش که هشتصدتومن بود؟، رد شدن از وسط درخت ها و ورق زدن مجله وسط راه و رسیدن به خونه و انداختن مجله روی تخت. تختی که بارها وسط یه مطلب از روش بلند شدم، چندتا دور دور اتاقم میزدم و میگفتم لامصب عجب چیزی بود. اگه ضربه خیلی شدید بود، می رفتم در یخچال رو باز میکردم یک چیزی مینداختم بالا تا هیجانم گرفته بشه و بپرم روی تخت و ادامه ی قضایا. اصلاً مطلبی که آدم رو تکون فیزیکی نده، اگر مزخرف نباشه متوسطِ رو به پایینه!

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

این منتقدین نازنین!

«آزادی اندیشه و داوری مستقل از صاحبان قدرت، مستقل از احکام کشیشان، راهبان، پاپ ها، شوراهای کلیسا، و جامعه مسیحی - این است مقدس ترین، مهم ترین و تخطی ناپذیرترین حق انسان. انسان ها حق دارند آن را فراتر از همه حقوق و آزادی های دیگر گرامی بدارند، چرا که فقدان آن نه تنها از خوشبختیشان می کاهد، بلکه آن را به کلی از بین می برد؛ بدین جهت که فقدان آزادی تکامل روح نامیرای آن ها را ناممکن می سازد... . آن ها، بدون این حق و اعمال آن، به بردگانی بینوا تبدیل می شوند، و هنگامی که این حق خود را به کسانی وامی گذارند که با تقلید کورکورانه از آنها از عقل و خرد خود دست کشیده اند، روح و رستگاری خود را در معرض خطر قرار می دهند، و فرقی نمی کند که آن کسان بخواهند آن ها را به سوی راستی رهنمون شوند یا دروغ، به سوی بهشت یا جهنم.

من این آزادی را یک حق می نامم، و به راستی حقی تخطی ناپذیر است که خداوند به شما ارزانی داشته و هیچ کس نمی تواند و نباید آن را از شما بگیرد.» کارل فردریش باهردت (به نقل از روشنگری چیست؟ به کوشش جمیز اشمیت-م مهدی حقیقت خواه)

 آیا بخش نظرات وبلاگ ها و وبسایت ها یا بقولی کامنت دونی، ملک شخصی نویسندگان است؟ آیا وبلاگ صاحاب(بقول آقای اولدفشن) این حق را دارد که هر نظری را که مطابق میل همایونی اش نبود سانسور کند؟

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

خود گورباچف بینی یک سرباز صفر

کلینتون دو خبرنگار آمریکایی زندانی در کره‌ی شمالی را آزاد کرد.(آگوست ۲۰۰۹)

مصطفی تاجزاده اخیراً یادداشتی در سایت جرس منتشر کرده‌اند که به مسایل گوناگونی می‌پردازد.  ایشان در انتهای یادداشت مفصلشان می‌نویسند:

تجربیات تاریخی به ما میآموزد که برای گذار به دموکراسی و استمرار آن بهتر است گفتمان و ادبیات ما بیشتر اثباتی باشد تا سلبی. این امر هم بهداشتیتر و هم مؤثرتر است و هم فرهنگ عمومی و سیاسی را پالایش میکند.

نقد مقدمه‌ی اصلاح است و در واقع گذار به دموکراسی فرآیندی هم سلبی و هم ایجابی است. اگر نقدی بر شرایط فعلی نداشته باشیم یا به عبارت دیگر در اوضاع امروز مشکلی نبینیم،  نیازی به تغییر نیز احساس نخواهیم کرد. جالب اینجاست که ۹۰ درصد مقاله‌ی خود جناب تاج زاده در رد دولت احمدی‌نژاد و جریان حاکم نوشته شده.

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

ایستاده بر آرمان! (قسمت اول)

روی نگار در نظرم جلوه می‌کند - از دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زنم
بر سر نیزه می‌شود تکیه کرد، اما بر روی آن نمی‌توان نشست. ژرژ کلمانسو
در «صندلی بازی» ایستادگی و مناعت طبع بازنده را نمی‌ستایند. آیا آنان که امروز ایستاده به نظر می‌رسند، امکان یا جایی برای نشستن دارند؟

یک شوخی متداول در کارتون‌ها، ترسیم چهره‌ی بهت‌زده‌ی کاراکتری است که پس از طی چند قدم در هوا، به ناگاه متوجه خالی شدن زیر پایش شده و سقوط می‌کند. در نسخه‌ی جدیدتر این شوخی می‌توان خطبه‌هایی در باب از جان گذشتگی و ایثار گنجاند که سقوط کننده رو به دوربین بر زبان می‌آورد. شرط لازم ِ خندیدن به این شوخی تازه این است که کارگردان زبل سکانس‌های حضور قهرمان بر روی زمین سفت را سانسور نکند و با انتخاب گزینشی صحنه‌ی سقوط، مخاطب را با آه‌وناله‌ها و شعارهای قهرمان ِ کاریکاتورگونه تنها نگذارد.

خطابه‌های پرشور در باب آزادی قلم و انتخابات با گروه خونی دیکتاتورهای برکنار شده همخوانی ندارد. متقلبینی که خود با «رانت رد صلاحیت» وارد رقابت شده‌اند از تکخوری رفقا و  نامردی همکاران سابق گله‌مندند. گرچه این شِکوه و گلایه‌ها را در زَروَرَق انتخابات آزاد و آزادی بیان پیچیده‌ا‌ند، اما واقعیت دموکراسی و حقوق بشر بسیار بزرگتر از آن است که در چارچوب قوانین بازی‌های درون گروهی جای بگیرد. انتخابات آزاد و انتخابات درون گروهی دو موضوع بکل متفاوت هستند. برای معترضین به اصل بازی، نتیجه‌ی بازی نمی‌تواند اهمیت چندانی داشته باشد.


شیفتگان خدمت به هم می‌پیچند
از میان هشدارهای گوناگونی که اصلاح‌طلبان درباره‌ی به قدرت رسیدن مجدد احمدی‌نژاد می‌دادند، جالب‌ترین آنها سخن کلانتری وزیر اسبق خاتمی و حامی موسوی بود که پیش از انتخابات گفت: "اگر احمدی‌نژاد پیروز شود باید چادر به سر از ایران فرار کنیم." استراتژی اصلاح‌طلبان برای پیروزی در انتخابات که بجای پرداختن به برنامه‌ها، بیش‌تر بر حمله به احمدی‌نژاد استوار شده بود، شکاف‌ها را افزایش داد. حمله‌ی تمام عیار به دولت و نادیده گرفتن مسئولیت ساختار و راس هرم نظام، آنهم از سوی کسانی که نقشی فراتر از تدارکات چی برای رئیس دولت قائل نبودند، هرگز منصفانه و مبتنی بر واقعیت نبود.

اوج این برخوردها در مناظره‌ی مابین موسوی و احمدی‌نژاد رخ داد. بقول عباس عبدی "جريان اختلاف در سطوح بالا از اتاق‌هاي در بسته به عرصه افكار عمومي كشيده شد". اما جریان اختلاف در سطوح پایین اندکی زودتر آغاز شده بود. ستادهای موسوی به کف خیابان آمده بودند و قدرت نمایی می‌کردند. خامنه‌ای  در سالگرد ۱۵ خرداد به اصلاح‌طلبان در رابطه با نمایش‌های خیابانی اخطار داد که "مبادا این مسئله به مجادله و درگیری و اغتشاش بیانجامد که اگر کسی اصرار به این مسئله داشته باشد حتماً یا خائن است یا بسیار غافل." نشریه‌ی صبح صادق ۱۸ام خرداد احمدی‌نژاد را پیشاپیش برنده‌ی انتخابات معرفی کرد و از قول دفتر سیاسی سپاه نوشت: "سپاه پاسداران هر حرکتی برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد."  رفسنجانی ۱۹ام خرداد،‌ ناامید از برخورد خامنه‌ای با احمدی‌نژاد و یا شاید نگران از نتیجه‌ی انتخابات بنوعی خامنه‌ای را تهدید کرد و نوشت: